شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٣ - ٥/ ١٣ آيه استرجاع و زنى از باديهنشينان
گفتم: از جايى كه در آن، سخن [خداى] رحمان، تلاوت مىشود.
گفت: مگر [خداى] رحمان را سخنى است كه آدميان، تلاوتش كنند؟
گفتم: آرى.
گفت: پس چيزى از آن را برايم بخوان.
من خواندم: «سوگند به بادهاى ذرّهافشان» تا «و در آسمان است روزى شما».
باديهنشين گفت: بس است، اى اصمعى!
سپس به سوى ناقهاش رفت و آن را نَحر كرد و آن را با همان پوستش، تكّه تكّه كرد و گفت: به من كمك كن كه اينها را تقسيم كنيم.
سپس گوشت آن ناقه را ميان كسانى كه آمد و شد مىكردند، تقسيم كرديم. سپس شمشير و كمانش را برداشت و آنها را شكست و زير جهاز شترش گذاشت و به سوى باديه رفت و مىگفت: «و در آسمان است روزى شما و آنچه وعده داده شدهايد». من از خودم، بدم آمد و به سرزنش خويش پرداختم. سپس با رشيد به حج رفتم. در حال طواف بودم كه آوازى ضعيف شنيدم. به طرف آن برگشتم. ديدم كه همان باديهنشين است كه نحيف و زرد، گشته است. به من سلام كرد و دستم را گرفت و گفت: سخن [خداى] مهربان را برايم تلاوت كن.
آن گاه، مرا پشت مقام [- ابراهيم عليه السلام] نشاند. من خواندم: «سوگند به بادهاى ذرّهافشان» تا رسيد به: «در آسمان است روزىِ شما و آنچه وعده داده شدهايد».
باديهنشين گفت: ما آنچه را كه [خداى] مهربان، وعدهمان داده است، حق يافتيم.
سپس گفت: آيا باز هم هست؟
گفتم: آرى. خداوند- تبارك و تعالى- مىفرمايد: «سوگند به پروردگار آسمان و زمين، كه واقعاً او حق است، همان گونه كه خودِ شما سخن مىگوييد».
باديهنشين، فريادى كشيد و گفت: سبحان اللَّه! چه كسى خداوند بزرگ را به خشم آورده است تا جايى كه سوگند خورده است؟! آيا سخن او را باور نكردهاند تا مجبورش كردند كه سوگند بخورد؟!
سه بار، اين جمله را گفت و جان داد.
٥/ ١٣ آيه استرجاع و زنى از باديهنشينان
٦١٤ مسكّن الفؤاد: از يكى نقل شده است كه گفت: من و يكى از دوستانم، به سوى باديه رفتيم.
راه را گم كرديم. از دور، خيمهاى را در سمت راست جادّه، مشاهده كرديم. به سمت آن رفتيم و سلام داديم. زنى را ديديم كه پاسخ سلام ما را داد و گفت: شما كيستيد؟
گفتيم: ما گم شدهايم و نزد شما آمدهايم تا از تنهايى، رهايى يابيم.