شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٧ - ٥/ ١٤ جوانى كه در حال خواندن نماز شب، آيهاى از قرآن شنيد
كه از مرگ، گريز و گزيرى نيست و بىتابى نمودن، سودى ندارد و مويه كردن، مُرده را زنده نمىگردانَد، شكيبايى زيبا پيش گرفت و مرگ فرزندش را نزد خداوند متعال، اندوختهاى سودمند براى روز نياز و نادارى به حساب آورد.
٥/ ١٤ جوانى كه در حال خواندن نماز شب، آيهاى از قرآن شنيد
٦١٥ المستدرك على الصحيحين- به نقل از منصور بن عمّار-: سالى آهنگ حج كردم و در كوچهاى از كوچههاى كوفه، منزل گُزيدم. شب تاريكى بيرون آمدم كه ناگاه شنيدم كه كسى در دلِ شب، فرياد مىزند و مىگويد: بار الها! به عزّت و جلالت سوگند، اگر نافرمانى تو كردم، قصدم مخالفت با تو نبود. هنگامى كه نافرمانىات كردم، به آن جاهل نبودم؛ بلكه خطايى پيش آمد و بدبختىام، بر انجام دادن آن، كمك كرد و پردهپوشىِ تو، مرا غِرّه ساخت. نافرمانىام از تو، از سرِ جهل بود، و مخالفتم با تو، از روىِ نادانى. اينك كيست كه مرا از عذاب تو بِرَهانَد، و اگر تو رشتهاى را كه ميان من و توست، قطع كنى، به رشته چه كسى چنگ در زنم؟! دريغا جوانى! دريغا جوانى!
چون آن شخص، سخنش را به پايان برد، من شروع به خواندن اين آيه از كتاب خدا كردم: «خود و كسانِ خود را از آتشى كه سوخت آن، مردمان و سنگهايند، نگه داريد، و بر آن [آتش]، فرشتگانى خشن و سختگير، گماشته شدهاند» تا آخر آيه.
ناگاه صداى زمين خوردن سختى را شنيدم و ديگر، چيزى نشنيدم و رفتم. فردا صبح، به همان مكان، باز گشتم. ديدم كه جنازهاى افتاده است و پيرزنى هم آن جاست. از او در باره آن جنازه پرسيدم. پيرزن كه مرا نمىشناخت، گفت: ديشب، از اين جا مردى- كه خدا خود، جزاى او را بدهد- گذشت و فرزندم، در حال نماز خواندن بود. آن مرد، آيهاى از كتاب خدا را خواند و پسرم با شنيدن آن، زَهرهاش آب شد و نقش بر زمين شد و مُرد.