شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٥ - ٥/ ١٣ آيه استرجاع و زنى از باديهنشينان
زن گفت: رويتان را از من بگردانيد تا حقّ شما را آن سان كه سزاوارش هستيد، به جا آورم. اين كار را كرديم. زن، پلاسى براى ما انداخت و گفت: بر اين بنشينيد تا پسرم بيايد.
سپس مرتّب گوشه خيمه را بالا مىزد و پايين مىانداخت تا اين كه يك بار، آن را بالا زد و گفت: خدا به خير بگذراند! شتر، شتر پسر من است؛ امّا سوار، خود او نيست.
مرد سوار، آمد و كنار خيمه ايستاد و گفت: اى امّ عقيل! خداوند، در باره فرزندت عقيل، به تو اجر بسيار دهد! زن گفت: واى بر تو! او مُرد؟
سوار گفت: آرى.
زن گفت: سبب مرگش چه بود؟
سوار گفت: گلّه اشتران، بر او ازدحام كردند و در چاهش انداختند.
زن گفت: فرود بيا و از اينان، پذيرايى كن. آن گاه، قوچى به او داد و آن مرد، قوچ را سر بُريد و پخت و براى ما غذا آورد و ما شروع به خوردن آن كرديم و از شكيبايى آن زن، تعجّب مىكرديم. غذايمان را كه خورديم، زن از خيمه، بيرون آمد و گفت: اى قوم! آيا در ميان شما، كسى هست كه از كتاب خدا، چيزى بداند؟
من گفتم: آرى.
زن گفت: پس آياتى از آن را برايم بخوان تا موجب تسلّاى خاطر من در داغ فرزندم شود.
گفتم: خداوند عز و جل مىفرمايد: «مژده ده شكيبايان را؛ همانان كه چون مصيبتى به ايشان رسد، مىگويند: ما از آنِ خداييم و به سوى او، باز مىگرديم. بر ايشان، درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راهيافتگان [هم]، خود ايشان اند».
زن گفت: تو را به خدا، اين، در كتاب خدا آمده است؟
گفتم: به خدا سوگند كه همين گونه، در كتاب خدا آمده است.
زن گفت: درود بر شما!
سپس به نماز ايستاد و چند ركعت به جاى آورد.
آن گاه گفت: بار خدايا! من آنچه را كه بِدان فرمانم دادى، انجام دادم. پس تو نيز آنچه را به من وعده دادهاى، به جاى آور. اگر كسى براى كسى مىمانَد (راوى مىگويد: با خودم گفتم كه الآن مىگويد: «فرزندم، برايم بمانَد»؛ چون به او نياز دارد؛ امّا گفت:) بى گمان، محمّد صلى الله عليه و آله براى امّتش بمانَد.
من خارج شدم و با خود مىگفتم: انسانى كاملتر و باعظمتتر از اين زن نديدهام. از پروردگارش، به كاملترين صفات و زيباترين خصال، ياد كرد و سپس چون دانست