شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٧ - ١٠/ ١ تأييد كتابهاى آسمانى
با اين ويژگىها [يى كه مىگفتند،] بر انگيخت، [يهوديان] بر وى رَشك بردند و به انكارش برخاستند، همچنان كه خداوند، فرموده است: «و از ديرباز [در انتظار آن]، بر كسانى كه كافر شده بودند، پيروزى مىجستند. پس همين كه آنچه [از اوصافش] مىشناختند، برايشان آمد، انكارش كردند».
٤٥٥. امام صادق عليه السلام- در باره اين سخن خداوند عز و جل: «و از ديرباز [در انتظار آن]، بر كسانى كه كافر شده بودند، پيروزى مىجستند»-: يهوديان، در كتابهاى خود مىخواندند كه هجرتگاه محمّد صلى الله عليه و آله [به مدينه]، بين عَير[١] و احُد است. از اين رو براى جستجوى آن مكان، بيرون رفتند و به كوهى به نام حَداد رسيدند. گفتند: حَداد و احُد، يكى است. پس در آن مكان، پراكنده شدند. عدّهاى از آنان، در تَيما فرود آمدند، عدّهاى در فدك، و عدّهاى در خيبر.
آنان كه در تَيما ساكن شده بودند، دلتنگ ديگر برادران خود شدند. روزى باديهنشينى از قيس، بر آنان گذشت. شترانش را از او كرايه كردند. باديهنشين به آنها گفت: شما را از ميان عَير و احُد، عبور مىدهم. يهوديان گفتند: هر گاه به آن دو كوه رسيدى، ما را خبر كن.
چون آنها را به ميان سرزمين مدينه رساند، گفت: آن، عَير است و اين، احُد.
يهوديان، از شتران او پياده شدند و گفتند: به مراد خود رسيديم. ديگر ما را به شتران تو، نيازى نيست. اينك هر جا كه مىخواهى، برو.
سپس به برادران خود در فدك و خيبر نوشتند كه: به مكان مورد نظر، دست يافتيم.
پس شما هم نزد ما بياييد. يهوديان فدك و خيبر، به آنها نوشتند: ما در اين جا مستقر گشتهايم و صاحبِ خانه و اموال شدهايم. با شما هم فاصله چندانى نداريم. بنا بر اين، هر گاه چيزى كه در انتظارش هستيم، اتّفاق افتاد، به سرعت، خود را به شما مىرسانيم!
پس اين عدّه، در سرزمين مدينه، صاحب ملك و اموال شدند و چون دارايىهايشان بسيار شد، خبر به تُبَّع[٢] رسيد. او نيز به ايشان، حمله آورد. يهوديان، در دژهاى خود، پناه گرفتند و تُبَّع، آنان را به محاصره در آورد. يهوديان كه دلشان به حال ياران بينواى تُبَّع مىسوخت، شبْهنگام براى آنها خرما و جو مىريختند. خبر به تُبَّع رسيد. از اين رو بر يهوديان، رحم آورد و امانشان داد. يهوديان، از دژهايشان به زير آمدند. تُبَّع به آنان گفت:
من از شهر شما خوشم آمده و تصميم دارم كه در ميان شما بمانم.
يهوديان گفتند: [حكومت بر] اين سرزمين، تو را نسِزَد. اين جا، هجرتگاه يك
[١]. عَيْر: كوهى است در مدينه.
[٢]. تُبَّع، از پادشاهان حِميَر بوده است و به دليل فراوانى اتباع و پيروانش، او را تُبَّع مىگفتهاند.