شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١١ - د - شاعرى
«يا مىگويند: شاعرى است كه انتظار مرگش را مىبريم [و چشم به راهِ بَدِ زمانه بر اوييم]».
«و آن، گفتار شاعرى نيست، چه اندك ايمان مىآوريد».
ر. ك: ص ١٠١ (جادو).
حديث
٣٥٠ البرهان فى تفسير القرآن- به نقل از عمر بن ابراهيم اوسى-: از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده كه وقتى سوره شعرا نازل شد و در آخر آن آيه انذار، يعنى آيه «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» فرود آمد، رسول خد صلى الله عليه و آله به من دستور داد كه: اى على! غذايى تهيه كن هر چند يك پاچه گوسفند و در حد يك پيمانه و يك ظرف شير باشد، و راهى قريش شو و آنها را دعوت كن. من هم آنها را دعوت كردم، و چهل و چند تن گرد آمدند ... آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به سخن پرداخت و گفت: «به نام خداوند مهربان مهر ورز. حم. نازل شدهاى از سوى خداوند مهربان مهرورز است. كتابى كه آيههاى آن تفصيل داده شده است، قرآن عربى» تا پايان آيه. «اگر روى برتافتند بگو: من بيمتان مىدهم به آذرخشى مانند آذرخش قوم عاد و ثمود» عُتبه [بلند شد و] دست بر دهان پيامبر گذاشت و گفت: تو را به خداوند سوگند مىدهم كه خاموش باش. پيامبر خامش شد و بعد برخاست و رفت. همه آنان كه در آن جلسه پشت سر او بودند، برخاستند، ولى دنبال او نرفتند.
او به خانهاش رفت و بيرون نيامد. فرداى آن روز، ابو جهل به قريش گفت:
برخيزيد تا پيش عُتبه برويم. آنها پيش عتبه رفتند و وارد بر او شدند و در نزد او نشستند. ابو جهل گفت: اى عتبه، محمد تو را جادو كرد. عتبه به پا خاست و گفت اى فرومايهترين مردان! به خداوند سوگند كه اگر در خانهام نبودى، تو را به بدترين شكل مىكشتم. واى بر تو! گفتى: محمد جادوگر، كاهن و شاعر است. رفتيم پيش او و شنيديم كه از سوى پروردگار آسمان پيامى داشت، من به او سوگند دادم كه ادامه ندهد و خاموش باشد، و او هم ساكت شد. شما او را راستگوى امانتدار معرفى كرديد. آيا از او دروغى ديدهايد؟ من اگر او را رها كرده بودم و آنچه در حال خواندن بود تمام مىنمود، عذاب و نابودى را برايتان روا مىكرد.