شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٧ - ج - ريشخند كردن
گفتند: اگر هر زمان كه مشركان، قرآن را به تمسخر مىگيرند، آنها را ترك كنيم و برويم، يعنى نه وارد مسجد الحرام شويم و نه بيت الحرام را طواف كنيم، پس چه كار كنيم؟
پس خداوند سبحان، اين آيه را فرو فرستاد: «و چيزى از حساب آنان (ستمكاران)، بر عهده كسانى كه پروا [مندى از خدا] دارند، نيست» و به آنان (مسلمانان) دستور داد كه در حدّ توان، به مشركان تذكّر دهند و راهنمايىشان كنند.
٣٧٠ امام باقر عليه السلام- در باره اين سخن خداوند متعال: «آيا ديدى آن كسى را كه به آيات ما كفر ورزيد و گفت: «قطعاً به من، مال و فرزند [بسيار] داده خواهد شد»؟»-: عاص بن وائل بن هِشام قُرَشى سَهْمى، يكى از همين مسخره كنندگان بود. خَبّاب بن ارَت، از عاص بن وائل طلبى داشت. نزد او رفت و آن را مطالبه كرد.
عاص گفت: آيا شما نمىگوييد كه در بهشت، زر و سيم و ابريشم است؟
خَبّاب گفت: چرا.
عاص گفت: پس وعده من و تو، بهشت؛ چرا كه- به خدا سوگند-، بهتر از آنچه در دنيا به تو داده شده، در آن جا به من داده خواهد شد!
٣٧١ أسباب نزول القرآن- به نقل از كَلْبى و مُقاتِل-: خَبّاب بن ارَت، آهنگر بود و براى عاص بن وائل سَهْمى، كار مىكرد؛ ولى عاص، مزد او را به تأخير مىانداخت. روزى خَبّاب، نزد وى رفت و مزدش را طلب كرد. عاص گفت: فعلًا ندارم كه طلبت را بپردازم.
خَبّاب گفت: رهايت نمىكنم تا مزدم را بدهى.
عاص گفت: تو را چه شده است، اى خَبّاب؟ تو كه اين گونه نبودى؟ تو آدم خوشطلبى بودى!
خَبّاب گفت: آن، زمانى بود كه من بر دين تو بودم؛ امّا امروز، من مسلمانم و از دين تو، جدايم.
عاص گفت: مگر شما نمىگوييد كه در بهشت، طلا و نقره و ابريشم، وجود دارد؟
خَبّاب گفت: چرا.