شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣١ - تحليل ديدگاهها
روشن مى شود كه كلام براى خداى متعال، به معنايى كه براى انسان متصور است و صدايى از حنجرهاش خارج مىشود، معنا ندارد و او منزهتر از آن است كه بخواهد به تجهيزات جسمانى مجهز باشد و قرآن نيز او را بىشباهت به هر موجود ديگر شمردهاست: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ؛[١] هيچ چيزى همانند خدا نيست». پس كلام از آن جهتكه كلاماست، امرى وضعى و قراردادى و اعتبارىاست كه جز در ظرف اعتبار، واقعيتى ندارد و آنچه در خارج رخ مىدهد عبارت است از صوتهاى گوناگون كه در ظرف اعتبار و قرارداد، هر يك، علامت چيزى قرارداد شده است و اهل هر زبان بر اساس قراردادى كه قبلًا ميان خود داشتهاند از آن صوت به معنايى منتقل مىشوند.[٢]
با اين حال در قرآن، صفت تكلّم بر خداوند اطلاق شده است:
«وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ.[٣]
بشرى نيست كه خداوند با او سخن بگويد، مگر به صورت وحى، و يا از پشت پرده».
بنا بر اين، جمع بين دو مطلب پيشگفته آن است كه تكلم در خصوص خدا منزه از حدود اعتبارىِ معهود در بين بشر است؛ يعنى اثر كلام كه تفهيم مقاصد به مخاطب است، در كلام الهى هست، ولى نه از طريق دهان و حنجره.[٤]
ايشان در ادامه تبين كلام الهى، به زمانى بودن اين فعل الهى مانند ساير افعال خداوند مىپردازد: كلام خداى تعالى، مانند زنده كردن، ميراندن، رزق، هدايت، توبه و ساير عناوين، فعلى از افعال خداى متعال است و در نتيجه، صفات «متكلم»، «محيى»، «مميت»، «رازق»، «هادى»، «تواب» و غيره، صفات فعل خدا هستند و بعد از اين كه خدا موجودى شنوا آفريد، و با او سخن گفت، «محيى» و «متكلم» بر او اطلاق مىشود و چون حيات را از او گرفت «مميت» به شمار مىآيد و وقتى او را
[١]. شورا: آيه ١١.
[٢]. الميزان فى تفسير القرآن: ج ١٤ ص ٢٤٨.
[٣]. شورا: آيه ٥١.
[٤]. ر. ك: نهج البلاغة: خطبه ١٨٦.