شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢١ - ٥/ ١٢ آيه روزى و باديهنشين تربيت نشده
٥/ ١١ آه عميق كشيدن اويس قَرَنى
٦١٢ المستدرك على الصحيحين- به نقل از هرم بن حيّان عبدى-: به كوفه وارد شدم و تنها آرزويم ديدن اويس قرنى بود. در جستجوى او بر آمدم و سراغش را مىگرفتم تا اين كه هنگام نيمروز، او را ديدم كه در ساحل فرات، تنها نشسته است .... گفتم: برادرم! آياتى از كتاب خدا را برايم بخوان تا آنها را از زبان تو بشنوم؛ چرا كه تو را به خاطر خدا، سختْ دوست مىدارم. چند دعايى و توصيهاى [نيز] بكن تا آنها را از تو به ياد بسپارم.
پس در ساحل فرات، دستم را گرفت و گفت: پناه مىبرم به خداى شنواى دانا، از شيطانِ رانده شده! به نام خداى مهرگسترِ مهربان.
سپس آهى بلند كشيد و در جا گريست. آن گاه گفت: پروردگارِ بلندمرتبهام فرموده و درستترين سخن، فرموده اوست و راستترين سخن، سخن او و زيباترين كلام، كلام اوست: «و ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آنهاست، به بازى نيافريديم. آنها را جز به حق، خلق نكرديم» تا رسيد به: «كسى را كه خدا رحمت كرده است؛ زيرا اوست همان ارجمند مهربان».
سپس آهى بلند كشيد و خاموش شد. به او كه نگريستم، به نظرم آمد كه از هوش رفته است.
٥/ ١٢ آيه روزى و باديهنشين تربيت نشده
٦١٣ تفسير القرطبى- به نقل از اصمَعى-: يك بار از مسجد بصره مىآمدم كه باديهنشينى بىفرهنگ و خشن، سوار بر اشترى جوان، در حالى كه شمشيرش را به ميان بسته و كمان در دست داشت، نمايان شد. نزديك آمد و سلام كرد و گفت: از كدام تيرهاى؟
گفتم: از بنى اصمَع.
گفت: تو اصمَعى هستى؟
گفتم: آرى.
گفت: از كجا مىآيى؟