حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٨٦ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
امور دنيوى مانند قصههاى عربستان جنوبى، افسانههاى باديهنشينان و ادبيات سرگرم كننده عاميانه از اوايل حكومت امويان كه نه آموزنده بود و نه الهام بخش، بلكه تنها براى سرگرمى مردم نقل مىشد. همان گونه كه مردم مكّه در زمان حيات پيامبر به داستانهاى رستم و اسفنديار كه نضر بن حارث برايشان نقل مىكرد، گوش فرا مىدادند،[١] فرزندان آنان نيز در زمان خلافت عمر خود را با قصههاى عذبيد بن عُمير قصهگو (قاصّ) سرگرم مىكردند.[٢] در دربار معاويه قصهگويانى از عربستان جنوبى مانند دَغفَل (متوفى ٦٥) و عَبيد بن شَريه حضور داشتند. كمى پس از آن وَهْب بن مُنَبّه (٣٤- ١١٠)، يمنى ايرانى تبار ديده مىشود كه بنابر قطعات متعددى كه از قصص الانبياء او بر جاى مانده، مطالب خود را به شيوهاى هنرى بيان مىكرده و به گونهاى اغراقآميز به شرح زندگانى پيامبر مىپرداخت. مكتب مدينه كه بر اهمّيّت گردآورى بخشهاى تأييد شده روايات شفاهى تأكيد داشت، اين ادبيات سرگرم كننده را كه در آن افسانه و حقيقت به صورت قصهاى دلپذير به هم آميخته بود، اساساً به سبب ناموثّق بودن آن نمىپذيرفت.[٣] هر چند مدنىها نمىتوانستند اين مطالب را يكسره ناديده بگيرند، به ويژه از اين نظر كه در زمينههاى بسيارى چون تاريخ پيامبران قبل از اسلام منابع معتبر جايگزينى وجود نداشت. از اين رو محدّثان ناچار بودند در مواردى كه حكايات براى پند و اندرز به كار مىرفت، معيارهاى سختى را كه براى احاديث مربوط به سلوك اصيل اسلامى وضع كرده بودند، تقليل دهند. يزيد بن أبى حبيب خود از كتابى نقل مىكرد كه ظاهراً نسخه بدل اسلامى كتاب اعمال رسولان بود.[٤]
[١]. ابن هشام، ص ١٩١، ٢٣٥.
[٢]. ابنسعد، ج ٥، ص ٣٤١.
[٣]. اين عقيده ابنحنبل كه« ثلاثة كُتبٍ لا أصل لها المغازى والملاحم والتفسير»( سيوطى، إتقان، ص ٨٨٨) به شرححالهاى افسانهاى از پيامبر، پيشگويىهاى مربوط به آخر الزمان و تفسير عوامانه قرآن اشاره دارد.
[٤]. ابنهشام، ص ٩٧٢.