حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٢٥٠ - سوم
در مقابل، الذريعه چند كتاب را به عنوان اصل معرّفى مىكند كه من در اينجا نامشان را نياوردهام. اين آثار دو گونهاند. نخست آنهايى كه وضعشان براى فقهاى متقدم اماميّه نيز نامعين بوده است. مثلًا شيخ طوسى درباره احمد [بن محمد] بن حسين (/ حسن) بن سعيد قرشى مىگويد. «وى كتاب النوادرى تأليف كرده است كه برخى از اصحاب ما آن را در شمار اصول ذكر كردهاند».[١] دوديگر آثارىاند كه آقا بزرگ طهرانى ظاهراً به سبب برداشت اشتباه از منابع خود، آنها را «اصل» دانسته است. فى المثل او برخى از آثار بُندار بن محمّد بن عبد اللّه را از جمله اصول به حساب آورده است.[٢] مبناى اين سخن، جملهاى در الفهرست ابن نديم است[٣] كه «به برخى از كتب بُندار، چندين اصلْ (على نسق الأصول)» اشاره مىكند. از اين عبارت نمىتوان چنين برداشت كرد كه بُندار، چندين اصل نگاشته است. تعبير فوق ظاهراً همان معناى «على ترتيب الاصول» را مىدهد كه شيخ طوسى[٤] بارها به كار
[١]. طوسى، فهرست، ص ٢٧ و از آنجا به قهپائى، مجمع الرجال، ج ١، ص ١٠٧ و الذريعة، ج ٢، ص ١٣٨، ش ٥١٧ راه يافته است. عبارت« من جملة الأصول» در فهرست طوسى، چاپ آل بحر العلوم، و مجمع الرجال قهپائى بر تعبير« من جلّة الأصول» در الذريعة ترجيح دارد. قرشى از هيچ امامى به طور مستقيم نقل نمىكند( طوسى، رجال، ص ٤٥٣).
[٢]. الذريعة، ج ٢، ص ١٤٤، ش ٥٣٨.
[٣]. ابننديم، الفهرست، ص ٢٧٩.
[٤]. طوسى، فهرست، ص ٤٨، ذيل نام احمد بن محمّد بن نوح.