حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٦٧ - يكم
نمونههاى نظير هم را در جنبههاى فردى سراغ گرفت، [٢١٦] بلكه بالاتر از آن درباره روشهاى نقل تورات شفاهى آگاهىهاى بيشترى خواهيم يافت كه براى تحقيق در جنبههاى متناظر آن در حديث سودمند است.[١] صد البته روشن است كه به رغم اين تشابه و تناظرها، مواضع و سير تكوين كاملًا متفاوتى در هر دو حيطه وجود دارد.
نخست به تبيين اين امر مىپردازيم كه ابزارهاى «شفاهى»[٢] روايت تلمود و حديث مشكلاتى مشابه را براى هر دو طرف در پى داشت، حوادثى نظير را سبب شد و به شكل نهايى (topoi) مشابهى انجاميد. فى المثل در هر دو سنّت اين بحث درگرفت كه آيا «فرد نابينا» مىتواند راوى موثّق روايات باشد؛ و البته يك دليل محتمل براى موثّق ندانستن آنها اين بوده كه نابينايان نمىتوانند اطّلاعات خود را با گزارشهاى مكتوب بسنجند.[٣]
دانشآموختگان در هر دو سنّت، هر آنچه طى دروس فرا مىگرفتند مينگاشتند. در سنّت يهودى از دو چيز استفاده مىكردند. يكى لوح يا دفترچه (به شكل دستنويس) (در عبرىpinaqsiyoth مشتق ازpinakes يونانى) و ديگرى طومارهاى به اصطلاح «سرى» (محرمانه)megiloth setarim كه به مثابه «كتب تذكار»sifre zikkaron بودند.[٤] در سنّت اسلامى الواح (سَبّورات) نيز به كار مىرفت. نوشتههاى روى اين الواح به سادگى در مراحل بعدى مىتوانست پاك شود.[٥] آنان از دفتر يادداشتهايى (- كراريس، مفرد آن. كرّاسة) نيز استفاده مىكردند، امّا استفاده از
[١]. به نظر من كاملًا محتمل است كه به طريق عكس نيز اين روش را به كار گرفت؛ نك. ادامه همين مقاله، به ويژه ص[ ٢٢٥].
[٢]. چنانكه مىدانيم واژهoral بايست ازcum grano salis مشتق شده باشد.
[٣]
. Jewish Encyclopedia) New York and London, ٧٠٩١; hereafter, JE( XII, ٩١- ٠٢, s. v. Talmud;
نيز در خطيب بغدادى، الكفاية فى علم الدراية، چاپ دوم( حيدرآباد، ١٩٧٠)، ص ٣٠٣، ٣٤٤- ٣٤٥.
[٤]
. Lieberman, Hellenism in Jewish Palestine, ٧٨, ٤٠٢; Gerhardsson, Memory and Manuscript, ٠٦١- ١٦.
[٥]. خطيب بغدادى، تقييد العلم، ص ١٠٩.