حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٩٩ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
بود. وحدت حيرتانگيز سبك زندگى اسلامى به رغم كثرت گونههاى انفرادى آن، بهترين دليل براى اين حقيقت است كه سنّتگرايى كه همواره سنّت را آرمانى تغييرناپذير دانسته است، برخاسته از اجزايى از انديشههاى ناسازگار نسلهاى بعدى نبوده است، بلكه ريشه در جامعه صدر اسلام در مدينه داشته است. البته حديث در طول زمان دستخوش اصلاح، بسط و افزايش بوده است. مصنّفات پيش از جوامع رسمى، در بسيارى موارد ابزار لازم براى تشخيص اين كه آيا هسته معتبرى در متن مفصّلتر حديث قرار دارد، به دست مىدهند. چند مثال از اين دست در زير آمده است.
١. يحيى بن آدم (حدود ١٤٠- ٢٠٣) حديثى (مرسل)[١] نقل كرده كه نه به اصحاب پيامبر بل به ابو مِجلَز بصرى، متولد حوالى سال ١٠٠ باز مىگردد. بنا بر شرايطى كه در نظام نقد رسمى براى حديث صحيح وضع شده، اين روايت مقبول نيست. طبق روايت ابومجلز، روزى پيامبر ديد كه برخى از انصار مشغول گرده افشانى درختان نخل خود هستند. چون پيامبر در فايده اين كار ترديد كرد، آنان دست از اين كار كشيدند. امّا وقتى خرما به ثمر نرسيد به آنان گفت در چنين مواردى عادات مرسوم خود را انجام دهند، زيرا بدون اطّلاع از حقيقت در اين باره سخن گفته است. در واقع اين حديث به سبب گزارش صراحت محمّد] ص [ (و اطاعت نسنجيده اصحابش بسيار جالب توجه است. امّا از نظر بسيارى از راويان پذيرفتن اين كه پيامبر بىاطلاع بوده است، بسيار رنجآور بود. از اينرو، مثلًا عروة بن زبير در نقل اين واقعه (كه او نيز از يحيى بن آدم اخذ كرده بود)[٢] آن بخش از روايت را كه محمّد] ص [به سهو خود اعتراف كرده بود، حذف كرد. روايت عروه كه با سلسله متصل به عايشه باز مىگشت، مقبول مسلم قرار گرفت و آن را در جامعش ثبت كرد.[٣] خبرى كه سِماك بن حرب (متوفى ١٢٣) از يحيى بن آدم
[١]. كتاب الخراج( قاهره، ١٣٤٧)، ص ١١٦، ش ٣٦٢.
[٢]. همانجا، ش ٣٦٣.
[٣]. مسلم، فضائل الصحابة، باب ١٤٠.