حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٩٧ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
تلقى شود، كافى نبود. لحاظ نيازهاى عملى جامعه (علاوه بر احاديثى كه كاملًا موثّق و درجه يك شمرده مىشدند) مستلزم تأييد احاديث كماعتبارتر و درجه دوم و سوم بود. ترمذى هر حديثى را كه يكى از فقها در تأييد حكم خويش به آن استشهاد كرده بود، در جامع حديثىاش وارد مىكرد، هر چند داورى خويش درباره ميزان اعتبار آن حديث را بر آن مىافزود. همچنين در جامع احاديث أبو داوود تقريباً درباره هر حديث نكاتى انتقادى ديده مىشود. سرانجام نَسائى (حدود ٢١٥- ٣٠٣) متأخّرترين گردآورنده جوامع حديثى رسمى، در نقد راويان حديث، راه خود را در پيش گرفت، و به اختلافنظر ميان خود راويان توجه كرد. او درباره هر يك از مسائل فقهى آراى گوناگون و مخالف را نقل مىكرد و در بيشتر موارد قضاوت را به خواننده وا مىگذاشت. همچنين او به دقّت به مواردى اشاره مىكند كه در آنها حديثى كه مربوط به حكم يكى از اصحاب پيامبر يا راويى ديگر است، مورد تأييد همه نبوده است.[١]
اگرچه نقد اسلامى به سبب زمينههاى درونى يا بيرونى در جداسازى همه عناصر جعلى از حديث توفيق نداشت، با اين حال انكار يكسره اعتبار آن نيز بر اين مبنا تعميمى ناصواب بود. بدنه حديث اسلامى از مطالبى معتبر تشكيل شده است. اين ديدگاه برخى خاورشناسان كه حديث در دو قرن نخست ساخته و پرداخته شده است و تنها از تصوّر نسلهاى بعدى از پيامبر و معاصرانش حكايت دارد، تأثير عميق شخصيت محمّد] ص [ (بر پيروانش را به شدت دست كم مىگيرد. كوشش براى ردّ تمام نشانههاى محمّد تاريخى در حديث از انديشهاى مادّىگرا در تاريخ نشأت مىگيرد، همچنان كه آمادگى نداشت تجربه خدا را حتى در قرآن بپذيرد، و در عوض در جستجوى هزاران نمونه، عامل، انگيزه و برخورد بود. در هر دو مورد نتيجه پازلى بود متشكل از تعداد بىشمارى قطعه ريز
[١]. اين موارد در كتاب الصيام و سپس در قيام الليل، كتاب التحريم، و كتاب القسامة به وفور يافت مىشوند؛ به علاوه، در كتابهاى هبة، نُحل، رُقبه، عُمرة، مزارعة و قطع السارق نيز در عبارات اندك فزونترى آمدهاند.