حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٩٦ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
تهديد براى وحدت امت اسلامى است. از اينرو نمىتوانستند اجازه انتقاد از كسانى را بدهند كه در اين دوران پرآشوب مىزيستند. در حالى كه شيعيان به سه خليفه اوّل و ديگر «صحابه» ناسزا مىگفتند، متكلمان اهل سنّت با اتكا به اين سخن پيامبر كه «به اصحاب من تهمت نزنيد»[١] خشم خود را فرو مىخوردند و بدين ترتيب از هر انتقادى پرهيز مىكردند.
معيارهاى سختگيرانه و انتقادى كه راويان حديث بر مجموعه مطالب دريافتى به كار بستند، تعداد احاديث صحيح را بسيار كاهش داد. اگرچه ممكن است سخنانى نظير اين كه بخارى ٦٠٠٠٠٠ حديث را بررسى كرده است، اغراقآميز باشند، امّا به هر حال قطعى است كه فقط قريب به ٧٠٠٠ و با حذف مكرراًت به دشوارى ٣٠٠٠ حديث، از صافى شروط تحليل انتقادى گذشتهاند. اين كاهش چشمگير مطالب موثّق، از اين نظر كه اصول علم حديث به طور همزمان در عرصه تضارب آرا و انديشهها شفافتر شد، از اهمّيّت فزونترى برخوردار است. در اين زمان براى نخستين بار آنان به جد و بىترديد به آموزه اسوه بودن پيامبر پى بردند؛ آنان مىخواستند شيوه زندگى مؤمنان از هر جهت منطبق با سند باشد و سنّت را تنها مىشد از طريق بررسى انتقادى حديث تثبيت كرد. شيوه معمول در سده دوم، چنان كه موطّأ مالك نشان مىدهد، با بىدقتى بسيار از احاديث بهره مىبرد، احاديثى كه سختگيرى بىوفقه نقادى رسمى آنها را به لحاظ صورى احاديث ضعيف و مردود تلقى مىكرد. مالك و همدورههايش علاوه بر احاديث، تفسير آيات قرآن، قضاوتهاى شرعى اصحاب پيامبر و تابعان و عرف مرسوم در مدينه را اخذ كرده، و در صورت لزوم به رأى خود اعتماد مىكردند. امّا در عرف سده سوم فقط حديث قطعى بود. بخارى مطالب برون حديثى را دست كم در عناوين فصول جامعش مىآورد. مسلم فقط احاديث را براى حكم دادن جايز مىشمرد. هر چند احاديثى كه مقبول آن دو بود، از جمله مطالب تاريخى و تفسيرى بسيار، براى سامان دادن به جزئيّات آن اسلوب زندگى كه تجويز سنّت براى مؤمنان
[١]. بخارى، مناقب الأصحاب، باب ٥؛ مسلم، فضائل الصحابة، باب ٢٢١ و نظاير آن.