حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٩٥ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
بودند. اغلب ناچار بودند اعتراف كنند كه راويان متقدّم نسبت به گفتههاى مشايخ خود سهلانگار بودهاند. اگر بزرگانى چون حسن بصرى، ابن سيرين، قَتاده، أعمش و حتى زُهرى از خردهگيرى ناقدان به سبب بيان آشفته اسانيد (تدليس) در امان نبودند، ناقدانى كه از ابتدا نمىخواستند از تصميم قاطع خود صرفنظر كنند، بايد (در شرايط موجود) درباره عيوب اين نوع احاديث با تساهل بسيار داورى مىكردند. در موارد ديگر، قالب اسناد تركيبى كه از زمان زُهرى رواج يافته بود، مانعى بر سر راه اين روش انتقادى آنان بود. وقتى سُدّى (متوفى ١٢٧) كه اندكى از او مسنّتر بود، در تفسيرش بر قرآن (كه طبرى به طور مبسوط از آن استفاده كرده است) هميشه براى گفتههاى خويش نمونههايى از منابع زير تدارك مىبيند: عَن أبى مالك و أبى صالح عن ابن عباس و عن مُرّة عن ابن مسعود و عن ناس من أصحاب رسول اللّه، هر گونه امكان تحليل انتقادى از اين اسنادها را از بين مىبرد؛ و در حقيقت، ناقدان در قضاوت درباره سُدّى به شدت اختلافنظر پيدا كردند.[١]
موضوع ديگرى هم بود كه حتى مشكلات بيشترى ايجاد مىكرد. هنگامى كه قديمترين محدّثان نيم قرن پس از رحلت محمد] ص [ (سعى كردند احاديث را جمعآورى كنند، مدتها بود كه اصحاب مسنّتر او كه در ركابش جنگيده و براى او كار كرده بودند، درگذشته بودند. اين گردآورندگان به ناچار به «اصحاب» جوانترش كه در كودكى او را درك كرده بودند، اعتماد كردند. از يك سو، اين كه ابوبكر و عمر و ديگر همقطاران محمّد] ص [ (سخنان كمترى نقل كردهاند، دليلى فزونتر بر صداقت راويان است. از سوى ديگر، اين كه احاديث صحيح در وهله نخست متكى بر شهادت اصحاب جوانتر پيامبرند، در تعيين اعتبارشان اهمّيّت دارد. از اين رو متكلّمان سُنّى با انگيزههاى درونى و داوطلبانه از حق نقد چشمپوشى كردند. آنان دريافتند كه بررسى دوباره تمام مسائلى كه در سده اول مؤمنان را چنان برانگيخته و سبب اختلاف عقيده در جنگهاى داخلى شده است، خطرناكترين
[١]. نگاه كنيد به: ذهبى، ميزان الإعتدال، ج ١، ص ٣٠٩؛ ابنحجر، تهذيب، ج ١، ص ٣١٣؛ سيوطى، إتقان، ص ٩١٣( چاپ اشپرنگر).