حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٩٤ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
وادار به سكوت كنند، درك اينكه جدل در باب ماهيت قرآن نزد محمّد و اصحابش مطرح نبوده است، افزون بر آن بود.
اگرچه در صداقت ناقدان سده سوم ترديدى وجود ندارد،[١] آنان با وجود زمينههاى داخلى و خارجى، در موقعيتى نبودند كه حديث را از عناصر جعلى بپالايند. آنان به وسيله نقد صورى قادر بودند متن هر حديث را تا نيمه نخست سده دوم پىجويى كنند، امّا اطّلاعات دقيقى براى رديابى آن تا دورهاى قديمتر نداشتند. از اين رو، فى المثل چون زمان تولّد بسيارى از راويان سده دوم معلوم نبود، اغلب چنين امكانى وجود نداشت كه روشن كند آنان با راويان سلف شخصاً ارتباط داشته و از آنان «سماع» حديث كردهاند يا نه. با توجه به نبود اخبار معتبر، راحتتر آن بود كه تسليم اين وسوسه شوند كه زمان زندگى راويان را بسيار قديم بدانند و در نتيجه آنان را به خطا به صحابه پيامبر متصل سازند. در مورد زمان زندگى اصحاب پيامبر وضع به مراتب از اين بدتر بود. اين باور تنها عقيده مردم عادى نبود كه بعضى از آنان بيش از حد معمول زندگى كردهاند. اين با سخن مشهور پيامبر به اين مضمون كه هيچ يك از معاصرانش تا صد سال ديگر زنده نخواهد بود، تعارض داشت.[٢] علمايى سختگير چون مُسلم معناى تحتاللفظى آن را اخذ كردند و زمان مرگ آخرين «صحابى»[٣] را سال ١٠٠ هجرى دانستند، كه خود ادعايى دست و دل بازانهاى است وقتى به خاطر داشته باشيم كه پيامبر در سال ١١ هجرى رحلت كرد. حديث آنگونه كه در آغاز سده دوم متداول بود، فاقد ويژگيهاى خارجى كاربرد اسناد بود كه ناقدان [حديث] در سده سوم به عنوان لازمه اولى وضع كرده
[١]. اين مطلب درباره واقدى و ابنسعد نيز صادق است. از آنجا كه اخيرا صداقت هر دو زير سؤال رفته است، من به بحث خودم در محمّد بن إسحاق، ص ١٤، يادداشت ١٠ ارجاع مىدهم.
[٢]. عبارت اصلى در فضائل الصحابة مسلم( در حواشى قَسطلانى، إرشاد السارى[ بولاق، ١٣٠٦[ ج ٩، ص ٤٢٣- ٤٢٥) آمده است، وِنسينك عبارات ديگر را ذ كر مىكند:
Concordance et Indices de la Tradition Musulmane, ٧ vol.,) Leiden, ٦٣٩١(, I, p. ٧٠٢.
[٣]. يعنى أبوطفيل كه ظاهراً در سال ١٠٠ در ٩٧ سالگى درگذشت؛ ابنحجر سن او را بيش از اين مىداند( تهذيب التهذيب، ج ٥، ص ٨٢).