حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٩٣ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
ابى داوود براى خلاصى از محكمه تفتيش عقايد، موجب شد تا پس از مرگ شهرتش لكهدار شود. يحيى بن مَعين در مقام عالمى منتقد بيشترين شهرت را به دست آورد.
اصولى كه اين بررسى انتقادى بر آنها استوار شده بود، اساساً ماهيتى صورى داشت. آنان اعتبار تاريخى اسناد مورد نظر بررسى مىكردند و درباره جزئيّات شرح حالى هر يك از راويان كه در اين اسناد ديده مىشدند، تحقيق مىكردند؛ طريقه اخذ هر يك از راويان و كيفيت نقل آن را مشخص مىكردند، اينكه آيا اين راوى از حافظه خوبى برخوردار بوده يا در سنين كهولت كندذهن شده است، اينكه آيا از روايات مكتوب استفاده مىكرده است يا نه. سلسله راويان مختلف را با يكديگر مقايسه مىكردند تا قرائت صحيح محرز شود و معيارهاى يقينىترى در باره اعتبار هر يك از راويان به دست آيد. آنان در باب مبناى قبول راويان (تنها صحابه پيامبر به خودى خود موثّق تلقى مىشدند)، خود را محدود به شروطى مىكردند كه در فقه رسمى پيش از تشكيل محكمه قضايى از شاهد طلب مىشد و به تبع آن زمينه افتراى شاهد از روى تعصّب شخصى را از ميان مىبرد. حتى بدعت به خودى خود دليلى بسنده براى ردّ وثاقت محسوب نمىشد، مگر آنكه به جد آن را تبليغ كند. و نه حتى رفتارى خلاف سنّت مانند شرب خمر موجب جرح شاهد نمىشد.[١] به اين ترتيب بررسى انتقادى راويان به سطح دانشى ارتقا يافت كه بىطرفانه وثاقت هر راوى را مىسنجيد؛ دانشى كه خدمت بزرگى به ناقد [روايات] مىكرد. هر چند سخن آخر به قضاوت فرد بستگى داشت، و در اينجا هميشه بين ناقدان وحدتنظر حكمرفا نبود. بنا بر اين اگر قضاوت نهايى آنان پس از ملاحظات «درونى» حاصل مىشد، هرگز به خود اجازه نمىدادند حديثى را كه به روشنى ساختگى بود، به عنوان حديث صحيح بپذيرند. اينكه هيچ حديثى كه نماينده آرايى ضدمعتزلى باشد، در جوامع رسمى پذيرفته نشده بود، گواه شايستهاى بر صداقت محدّثان است. هر قدر اين وسوسه براى آنان وجود داشت كه با نقل سخنى از پيامبر مخالفان منفور خود را
[١]. براى نمونه، نگاه كنيد به: ذهبى، تذكرة الحفاظ، ج ٢، ص ٢٣٣. من درOLZ ,٧٣ (٤٣٩١ ),pp .٦٢٧ ,n .٣ مثال ديگرى ذكر كردهام.