حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٩٢ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
خصم با روش خود، معيارهاى تند اين رهيافت را بر آموزههاى ساده قرآنى نيز به كار بستند. خردگرايى آنان كه عقل را منشأ علم دينى مىدانست به عبارت ساده قرآنى در باره ايمان مفهومى كاملًا تازه بخشيد. خواه آموزه معتزلى اختيار و نظيرش در باره خالق كه خود را مكلف مىداند براى سعادت انسان عمل كند، يا ديدگاههاى انتزاعى آنان درباره صفات و ماهيت كلام خدا را در نظر بگيريم و خواه فلسفه ذات آنان را بررسى كنيم يا در آراى آنان در باره حكومت (نمونه امامت از نظر گاه شيعى) غور كنيم، در مىيابيم كه آن اسلام كه آنان از آن دفاع مىكردند شباهت اندكى به دين پيامبر عرب داشت. هر چند از اينها گذشته، مادامى كه معتزليان وظيفه اصلى خويش را مبارزه با ثنويت و تبليغ به سود اسلام مىدانستند، در اسلام سنّتى دخل و تصرفى نكردند. امّا در دهه آخر سده دوم كه خطر ثنويت از بين رفت، اوضاع تغيير كرد. در اين زمان معتزليان به حوزه سياست داخلى وارد شدند و در سال ٢١٢ هجرى نظريه آنان به مدت يك ربع قرن به عنوان دين رسمى حكومت به رسميت شناخته شد. تلاش آنان براى تفوق جايگاه خردگرايى به كمك قدرت سياسى و تحميل عقايدشان بر مردم، به ويژه عقيده به خلق قرآن، مخالفت تمام حاميان سنّت را برانگيخت. مسلمانان سنّتى زير فشارهاى داخلى و خارجى خطر اعتزال، دور لواى حديث گرد آمدند. طى اين دوران پر آشوب موقعيّت كسانى كه [به سبب دفاع از سنّت] آزار ديده بودند، تثبيت و تقويت شد. آنان به ناچار براى حفظ پايههاى موقعيّت خود در برابر حمله در حديث مداقّه كردند. اين امر به نتايج صورى و بنيادين مهمى انجاميد. بررسى انتقادى سنّتى راويان كه در اواخر سده دوم روى داد با نام سه تن. يحيى بن مَعين (١٥٨- ٢٣٣)[١]، على بن مَدينى (١٦١- ٢٣٤) و احمد بن حنبل (١٦٤- ٢٤١)، پيوند خورد و آرايشان تأثير بسزايى بر جاى گذاشت. هر سه نفر نمونه سبك زندگى مطابق با سنّت بودند، امّا به طور خاص ابن حنبل به رغم تحمل زندان و شكنجه راسخانه نسبت به سنّت وفادار ماند. درست است كه شوق زياد ابن مَدينى براى سازش با قاضى القضاة احمد بن
[١]. درباره املاى مَعين، نگاه كنيد به: ابنخلِّكان، وفيات( بولاق، ١٢٩٩)، ج ٣، ص ١٧٢.