حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٩١ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
گرچه فقدان وحدت آموزشى و فرقهاى، با وجود توافق در اصول بنيادى، موجب گسترش علم حديث شد، امّا از سوى ديگر نبود سازمانى نيرومند توسعه آن را به سرزمينهاى اسلامى محدود كرد. انگيزهاى براى ترويج آن به فراسوى سرزمينهاى اسلامى در مقام تبليغ وجود نداشت. بىترديد بسيارى از محدّثان در جهاد شركت داشتند يا در نواحى مرزى سكونت مىگزيدند.[١] با اينكه آنان تبليغ را وظيفه خود نمىدانستند، امّا چنان كه براى نمونه ابو إسحاق فَزارى نشان مىدهد،[٢] آنان با «بدعتها» عليه سنّت كه احتمال داشت از طريق نودينان به اسلام راه يابند، مبارزه مىكردند. حوزههاى ديگرى اسلام را به خارج صادر كردند؛ هر چند وقتى منطقه جديد اسلام مىآورد، محدّثان مراقب بودند كه به ايمان مردم لطمهاى وارد نشود. زيرا حديث قدرت خود را نه در حمله كه در دفاع نشان داده بود. وقتى گرايش فرهنگى بيگانهاى قصد نفوذ به جهان اسلام را داشت و احتمال آن مىرفت كه دين پيامبر نابود شود، حديث به تعظيم بزرگترين دستاوردهايش مىپرداخت. احياى سنّت به دست احمد بن حنبل در سده سوم، فعاليتهاى ابن تيميّه در سده هفتم و جنبش وهابيّت در عصر حاضر نمونههايى از اين پديدهاند.
احياى سنّت به زعامت احمد بن حنبل دفاعى بود در برابر نفوذ تأثيرات بيگانه چنان كه در نهضت اعتزال بروز يافت- تأثيراتى كه پس از سقوط خلافت عرب تهديدى فزاينده براى اسلام به شمار مىرفت. نهضت اعتزال يكى از مهمترين دستاوردهاى نزاع معنوى ميان اسلام و ثنويت ايرانى بود؛ به عبارت بهتر، اين نهضت نمونهاى برجسته (كه در تاريخ تبليغى اسلام بارها رخ داده است) از اين حقيقت به دست مىدهد كه جنبشى كه مىخواست اسلام را تبليغ كند و تصور مىكرد آن را در قالبى ناب و معتبر معرفى مىكند، ناخودآگاه به وسيله رقيبش به روشى جدلى كشانده شد، و ناآگاهانه به دام آن گرفتار آمد. در نزاع دينى توحيدى با ثنويت بايد يگانگى و عدل خدا محور رويارويى قرار گيرد. امّا معتزليان در تلاش براى غلبه بر
[١]. ابنسعد، ج ٧/ ٢، ص ١٨٥ به بعد.
[٢]. نگاه كنيد به:OLZ ,٨٣ (٥٣٩١ ),pp .٧٢٦ f .