حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٩٠ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
و روشن نداشتند، معمولًا از خطر قضاوتهاى شتابزده كه حاصل گرايش شخصى آنان بود، در امان نبودند. از اين رو شُعبه (٨٣- ١٦٠)، كه بنيانگذار تحليل انتقادى راويان به شمار مىرفت،[١] راويانى را كه شيوه نماز خواندنشان را نمىپسنديد، جرح مىكرد.[٢] سخنان مشابهى از وُهيْب (١٠٨- ١٦٥) ناقد ديگرى از همين دوران نقل شده است.[٣]
با افزايش تعداد راويان كه ديگر قضاوت در باره فرد بر اساس شناخت مستقيم و شخصى غير ممكن مينمود، نياز به ارزيابى نقادانه بر مبناى حقايق آشكارتر مىشد. بنا بر اين، علما شروع به گردآورى گزارشها در باره هر يك از راويان شامل نام، اصل و نسب، شيوه تحصيل، شرح حال، گستره روايات و اعتبار آنان كردند. بدين ترتيب در اواخر سده دوّم ادبيات تراجمنگارى در باره محدّثان پديد آمد، كه پايهگذارش واقدى (١٣٠- ٢٠٧) بود؛ ادبيّاتى كه با آثار كلاسيك ابن سعد، شاگرد و كاتب واقدى، و خليفة بن خيّاط به اوج شكوفايى رسيد. علاوه بر واقدى، همعصرش هَيثَم بن عدى در ثبت وقايع تاريخى علم حديث سهم بسزايى داشت.[٤]
[١]. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ٤، ص ٣٤٥.
[٢]. نگاه كنيد به. ذهبى، ميزان الإعتدال، ج ٣، ص ١٣٤؛ ج ٢، ص ٧، ٣١٢.
[٣]. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ٥، ص ٤٣.
[٤]. بر خلاف واقدى كه از مكتب مدينه بود، هَيثَم بنعَدى از راويان حديث نبود بلكه نويسنده كتابهاى سرگرمكننده بود و موضوعات تاريخى را ترجيح مىداد، و نيز كتابهايى با موضوعات عاشقانه مينوشت( فهرست، ص ٣٠٦). چون نَسَب پستى داشت و مىكوشيد خود را به قبيله بزرگ طى منسوب كند كه مورد طعن معاصرانش قرار گرفت، از دانش خويش در باره تواريخ شرمآور شمال عربستان در آثارش( المثالب، أخبار زياد بن أبيه، اسماء بغايا قريش وغيره) براى افشاگرى از اشرافيت عرب بهره برد( عبد القادر، خزانه الأدب، ج ٢، ص ٥١١). عالمى چون جاحظ تصنّعى بودن سبك او را يادآور مىشود( بخلاء، ص ٢٤٣، چاپ فان فلوتن). با اينكه راويان مسلمان در نكوهش او اتفاق نظر دارند( ذهبى، ميزان الإعتدال، ج ٣، ص ٢٦٥، و ابنحجر، لسان الميزان، ج ٦، ص ٢٠٩) از گزارههاى تاريخى او در طبقات الفقهاء والمحدثين و تاريخ او صرفنظر نمىكنند.