حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٨٩ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
بودند؛ امّا در بين آنان كسانى از قدريه، مانند قتادة (٦١- ١١٧) ابن اسحاق (متوفى ١٥٠ و ابن أبى عروبه (متوفى ١٥٦)، و ابن أبى زائدة مرجئى (متوفى ١٨٣)، و از كوفيان أبو اسحاق سبيعى و أعمش كه گرايش شيعى داشتند، و بالاخره حمّاد بن سلمة[١] كه ديدگاهى نزديك به مشبّهه داشت، ديده مىشدند. خوارج در بين مفسران قرآن مكتب ابن عباس سه نفر را[٢]، يعنى مجاهد (متوفى ١٠٤)، جابر بن زيد (متوفى ١٠٣) اباضى،[٣] و عِكرمه (متوفى ١٠٥) كه آراى صُفريه را در غرب ترويج مىكرد، از خود مىدانستند.[٤] آنها به اندازه خود در اين وحدت اجتماعى سهم داشتند. علاوه بر كسانى از اشراف عرب، مواليان بسيارى از قبايل غير عرب به حوزههاى درسى حديث پيوستند. اعتقاد به شخصيّت اسوه پيامبر و ايمان به اينكه او الگويى از شيوه صحيح زندگى را براى امتش فراهم آورده است، موجب وحدت آنان بود. سنّتى كه از طريق آنان معرفى شد، رشته وحدتى بود كه تمام سرزمينهاى اسلام را به هم پيوند داد. البته همه جا و بىاستثنا از اين سنّت پيروى نشد. امّا دست كم همه جا اين سنّت مطلوب دانسته مىشد.
محدّثان خود از اين حقيقت آگاه بودند كه سنّت نظامى بسته از احكام و مسائل عقيدتى نبود و لازم بود با زحمت بسيار، مطلوب يا معيار از احاديثى غالباً ناقص يا متناقض استنباط شود. اين وظيفه مستلزم بررسى دقيق روايات فراوان و ارزيابى محتاطانه تمام شرايط مؤثر در اعتبار احاديث بود. بر پايه اين حقيقت، از آغاز دولت عباسيان، نخستين كوششها براى ارزيابى نقادانه حديث پديدار شد. با توجه به ماهيت شفاهى حديث، لازم بود اين مطالعه نقادانه با بررسى وثاقت يكايك راويان حديث آغاز شود. بنا بر اين بحث در باره شيوه زندگى آنان نقش مهمى در اين تحقيق داشت. ناقد حديث چگونه مىتوانست كسى را كه در سلوك شخصى خود بر خلاف سنّت عمل مىكرد، شاهدى معتبر بشناسد؟ از آنجا كه آنان معيارهايى كلى
[١]. نگاه كنيد به:Festschrift P .Kahle ,p .٨٩ f .
[٢]. اشعرى، مقالات الإسلاميين، ج ١، ص ١٠٩، ١٢٠.
[٣]. ابنسعد، ج ٧/ ١، ص ١٣٠.
[٤]. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ١، ص ٢٦٧.