حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٨٢ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
آن گونه كه مورد نظر غرب است، رسيده است. علاوه بر آن، در وهله نخست حتى نمىتوان قرآن را عامل اين دستاورد شناخت، زيرا تاريخ تفسير قرآن نشان مىدهد كه تفسير كلام خدا چگونه به شدّت تحت تأثير ذهنيات غالب زمان و محيط قرار گرفته است. بلكه سنّت اسوه پيامبر و تأثير مداوم آن بر زندگى مسلمانان در طول قرون متمادى، عامل اصلى اين وحدت فرهنگى اسلامى بوده است. اين سنّت عميقاً در اسلام پايدار مانده و ويژگىهايى به آن بخشيده است كه ما امروز در سراسر جهان اسلام شاهد آن هستيم.
شخصيّت نمونه پيامبر ريشه در ماهيت اسلام دارد. محمّد مدعى آوردن دين جديد نبود. او معتقد بود رسالت او همان رسالت پيشينياناش است. شباهت بنياد تعاليم او با اديان الهى قديمتر در حقيقت آن چنان زياد است كه بقاى آن به مثابه دينى مستقل موجب شگفتى كسانى شده كه فقط به محتواى عقيدتى اين دين جديد توجه دارند. تنها با در نظر گرفتن شخصيت بىهمتاى محمّد، كه جذبهاش نه برخاسته از عقيده كه ناشى از زندگى تازهاى بود كه با آن مردم را گردهم آورده بود، مىتوان موفقيت بينظير اسلام را تبيين كرد. براى شناخت بهرهمندى او از قدرت شگفتآور رهبرى تنها بايد نزديكترين اصحاب او را بشناسيم.
خصلت متمايز جامعه نوپاى مدنى بيش از آنكه در گرو كلام جديد خدا باشد كه به آن ايمان داشتند، تحت تأثير شخصيت پيامبرشان بود. به گفته قرآن آنان او را «الگويى نيكو» (احزاب: ٢١) مىدانستند. او «نخستين مسلمان» (انعام: ١٦٣) بود. سخنى برتر از سخن او نبود. او بود كه احكام شرعى را وضع مىكرد، ميزان زكات را تعيين مىكرد، و به پرسشهاى مربوط به مناسك و عبادات پاسخ مىداد، و نظاير آن. از اين رو از آغاز، در كنار كلام خدا الگوى پوياى نبوى قرار داشت. در واقع جاذبه شخصيّت او چنان چشمگير بود كه تا به امروز بر مردم حكومت كرده است.
در دوران پرآشوب فتوحات كه پس از رحلت پيامبر آغاز شد، نفوذ او ظاهراً رو به ضعف نهاد، و نهايتا در دوران جنگ داخلى كه اصحاب پيشين پيامبر در دو اردوى مخالف رو در روى يكديگر قرار گرفتند، به نظر مىرسيد كه اين نفوذ در حال افول