حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٦١ - ١ ٣ تاريخ گذارى احاديث
در برابر روشهاى مختلف تاريخگذارى احاديث بر پايه متن، كه گلدتسيهر، شاخت و اشپايت به كار گرفتهاند، اين ايراد مطرح شده كه مبانى و پيشفرضهاى اين افراد به اندازه كافى دقيق و باريكبينانه نيست. همچنين برخى اعتبار اين مبانى و فرضيات را زير سؤال برده و نشان دادهاند كه در نتايج به دست آمده از تحقيقات اين سه محقّق غربى، استدلالهاى دورى بسيار وجود دارد. به نظر مىرسد با اين روش، تنها به طور نسبى و تقريبى و صرفاً در مواردى خاص مىتوان احاديث را تاريخگذارى كرد. اين امر به طور كلى محل ترديد است كه تنها با تكيه بر متنِ حديث بتوان تاريخ نسبتاً دقيقى از پيدايش آن ارائه داد.[١]
در اواخر دهه ١٩٤٠ ميلادى، برخى از محقّقان غربى به دنبال روشهايى در تاريخگذارى احاديث بودند كه كاملتر و دقيقتر از شيوه اتكا بر متن حديث يا جوامع حديثى باشد. همچنان كه پيشتر اشاره شد، شاخت در تلاشهاى خود، كوشيد در كنار بررسى متن حديث، از سند آن نيز در تاريخگذارى استفاده كند. در همين دوره، يوهانس كرامرز با رجوع به شيوهاى كه پيشتر در قرن نوزدهم از سوى كسانى چون آلويز اشپِرِنگِر به كار رفته بود،[٢] كوشيد تركيب متوازن و جامعترى از اين دو روش ارائه كند. كرامرز در مقاله تقريباً فراموششدهاى كه به زبان فرانسوى نگاشته است، دوازده صورت مختلف از حديثى منسوب به پيامبر را با مقايسه متون و
[١]
. Cf. Harald Motzki," Dating Muslim Tradition".
براى ارزيابى انتقادى ديگرى از مقاله اشپايت، نگاه كنيد به مقاله ديويد پاوِرز با اين مشخصات:
AqqaW. ibA. b daS fo lliW ehT", srewoP divaD ز
: a Reassessment", Studia Islamica ٨٥) ٣٨٩١(, ٣٣- ٣٥.
[٢].Sprenger ,Mohammad ,I ,٠٣٣ -٩٤ and passim .