حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٧٥ - ٣ حكومت طبارس بن إسطبيان
(د ١٦٣ ق/ ٧٧٩ م) همين جايگاه را در سلسله سندهاى تحرير شامى دارد.[١] دشوار مىتوان پذيرفت كه اين روايت منشأ پيدايى واحد نداشته است. تازه اگر چنين باشد، در آن صورت به نكته بسيار قابل توجهى دست يافتهايم: روش «حلقه مشترك» آشكارا در پيشبينى و حل اين معضِل درمانده است[٢]. دوم آنكه در نظر شاخت، وجود حلقه مشترك بايد ما را ترغيب كند كه منشأ روايت را به دوره حيات راوى مورد بحث نسبت دهيم و در صورت عدم وجود، به زمانى ديرتر. با اين حساب، اگر معيارِ شاخت را بپذيريم، تاريخگذارى مستقل خود ما [كه بر اساس شواهد خارجى انجام گرفت و بر اساس آن، روايت را به پيش از سال ١٠٠ هجرى نسبت داديم] به نحو نگرانكنندهاى بسيار زودهنگام مىشود.[٣] چنانچه نخواهيم ولخرجى
[١]. براى نمونه روايتى ديگر كه عيناً همين دوگانگى را داراست، نگاه كنيد به اين مقاله مادلونگ با عنوان« سفيانى» در زير:
yfuS ehT", gnuledaM ع n گ. ٣٠. p,"
[٢]. بعيد نيست كه ما در اين مقام با يك جنبه ديگر از ديدگاه شاخت مواجه باشيم:« تكثير اسانيد». مادلونگ( نك: سطور پيشين، شم ٥٨) در بحث از جايگاه ابنلهيعه، چنين مينويسد:« ظاهرا ابنلهيعه در مجعولات خويش همان روش را به كار بسته، كه ارطاة- براى آن كه بتواند هر چه آسودهتر، مرويّات خود را مقبول جلوه دهد- در مضامين، تمثيلات، و اصطلاحات مشهور رستاخيزى اتخاذ كرده است».
(Madelung ,"The Sufy عn گ",p .١٣ ). وى مىافزايد:« شايد انگيزه نخستين وى در اين فعاليت جعل و تحريف اسانيد، ارايه روايات متعدد براى هر موضوع حديثى بوده است؛ نه اين كه خواسته باشد تيشه به ريشه چيزى بزند، يا اين كه از ديدگاه خاصى حمايت كند( همان، ٣٢). به بيان ديگر، مادلونگ معتقد است كه ابنلهيعه نيز در تكثير اسانيد نقش داشته است.
[٣]. ولادت ابنلهيعة ٩٦ ق/ ٧١٤ م، و گاه ٩٧ ق/ ٧١٥ م عنوان شده است(Khouri ,Yabd Allah ibn Lah گYa ,١١٩ ). تاريخ ٧٠ ق كه تنها در تهذيب ابنحجر( ج ٥، ص ٣٧٧ سطر ٧) ديده مىشود، حاصل يك تصحيف متنى است. اين را مىتوان از مقايسه عبارت وى با قول مزى( د ٧٤٢ ق/ ١٣٤١ م) در تهذيب الكمال( به كوشش ب. ع. معروف، بيروت، ١٩٨٥ بب، ج ١٥ ص ٤٩٩ سطر ٢) دريافت. تا آنجا كه من اطّلاع دارم، از منابع چيزى در باره تاريخ ولادت ارطاة بن منذر به دست نمىآيد. به هر روى، گويا وى در دوران حكومت عمر بن عبدالعزيز( حك ٩٩- ١٠١ ق/ ٧١٧- ٧٢٠ م) جوان بوده است؛ چرا كه نامبرده حقوقى براى وى مقرّر، و او را به لفظ« فتى» خطاب كرد( ابنمنظور، مختصر تاريخ دمشق، به كوشش نحاس و ديگران، دمشق، ١٩٨٤- ١٩٩٠ م، ج ٤ ص ٢٣٥ سطر؛ قس: همان، ص ٢٣٦ سطر ٩). از اميكام الاد براى معرفى اين مأخذ ممنونم.