حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٢٥٤ - ١ مخطوط شماره ٩٢، دانشگاه تهران
١. زيد زرّاد (برگهاى ١ ب- ٩ الف).[١] سلسله سند چنين است. تلّعكبرى از محمّد بن همّام بن سهيل كاتب (م ٣٣٣ ق) از حُميد بن زياد (م ٣١٠ ق)، از ابو العباس عُبيد/ عبد اللّه بن احمد بن نَهيك از محمّد بن أبى عمير (م ٢١٧ ق) از زيد. متن اصل ٣٤ روايت دارد كه جز يكى، بقيه را زيد مستقيماً از امام جعفر صادق روايت مىكند. تنها استثنا حديث شماره ١٠ است[٢] كه زيد آن را از طريق جابر بن يزيد جُعفى از امام باقر نقل مىكند.
٢. ابو سعيد عَبّاد عُصفُرى (برگهاى ٩ ب- ١٢ الف).[٣] سلسله سند چنين است. تلّعُكبرى از ابن همّام از محمّد بن احمد بن خاقان النهدى القلانسى از
[١]. نه« ٩ ب» كه در فهرست كتابخانه اهدايى ... مشكاة، ج ٣، جزء سوم، ص ١٠٨٩ چاپ شده و از آنجا به سزگين،GAS ، ج ١، ص ٥٣٢ راه يافته است.
[٢]. شمارهگذارى اين صفحات و آنچه در ادامه مىآيد، از مؤلّف مقاله است.
[٣]. مؤلّف اين اصل به نام ابوسعيد عبّاد بن يعقوب الأسدى الرواجنى( متوفاى ٢٥٠ ق) شناختهشدهتر است. مؤلّفان مختلف اماميّه در تأكيد بر يكى بودنِ دو نام ابوسعيد اسدى و ابوسعيد رواجنى با دردسر رو به رو شدهاند. ايشان عبارتاند از ابنداوود حلّى( زنده در نيمه دوم قرن هفتم) در كتاب الرجال( تهران، ١٣٨٣ ق، ص ١٩٤، ش ٧٩٥)، محمّد بن محسن الفيض در نضد الايضاح( چاپ شده همراه با فهرست،[ چاپ اشپرنگر]، ص ١٧٦ و بعد)، و نورى طبرسى در مستدرك الوسائل( ج ٣، ص ٢٩٩. وأمّا كتاب أبى سعيد عبّاد العصفرى وهو بعينه عبّاد بن يعقوب الرواجنى). نيز نك. سزگين،GAS ] تاريخ نگارشهاى عربى]، ج ١، ص ٣١٦ و بعد، ٥٣٧. به عكسِ اين دسته، داورى مامقانى( تنقيح المقال، ج ٢، ص ١٢٤) محتاطانهتر است. منشأ ترديد وى از اين جاست كه شيخ طوسى، عُصفُرى و رواجنى را در اشاره به دو فرد مختلف آورده و لذا، به هر يك مدخل جداگانهاى اختصاص داده است( فهرست، ص ١٧٦، شمارههاى ٣٧٢ و ٣٧٤). چه عاملى سبب به اشتباه انداختن طوسى در اتخاذ اين ديدگاه شده است؟ كليد حل معما را بايد در سخن كوتاه حسين بن عبد اللّه غضائرى( نك. همين مقاله، پيشتر، پانويس ١٩) جست كه از قول فقيهى امامى- كه نامش را نمىبرد- ديدگاهى نقل مىكند داير بر اين كه ابوسُمَيْنَة، هويت عبّاد را پنهان مىكرده است( نجاشى، رجال، ص ٢٠٨). فعلى كه وى در توصيف عمل ابوسُمَيْنَة به كار برده« دلَّس» است( همان جا) كه در چنين مواردى، اصطلاحا« تدليس شيوخ» ناميده مىشود( نك. الكفاية فى علم الرواية، خطيب بغدادى، حيدرآباد، ١٣٥٧ ق، ص ٣٦٥- ٣٧١؛ ميرداماد، الرواشح السماوية، ص ١٨٦، ١٩١؛ مقاله« حديث»، نوشته جى رابسون(J .Robson ) درE ٢١ ، ج ٣، ص ٢٦. مباحث كلى را نيز در اين كتاب ينبُل ببينيد.
G. H. A. Juynboll, Muslim Tradition, CUP, ٣٨٩١, index, s. v. tadlis.
روشن است كه ابوسُمَينَة با اين روش، نام پدر شناخته شده عَبّاد(: يعقوب) را حذف مىكرده و به جاى رواجنى(. همان نسبتى كه عبّاد را عموما با آن مىشناختهاند)، عُصفُرى مىآورده است. از آنجا كه ابوسُمَينة اصل عَبّاد را روايت مىكند، كتاب وى را همواره با عنوان اصل يا كتاب عبّاد عُصفُرى ناميدهاند. منابع رجالى اماميّه ابوسُمَينَة( محمّد بن على بن ابراهيم الصَيرفى) را دروغگويى سرسخت خواندهاند( رجال كشى، ص ٤٧٥؛ رجال ابنغضائرى، مندرج در قهپائى، مجمع الرجال، ج ٥، ص ٢٦٤، نقل يافته به مامقانى، تنقيح المقال، ج ٣، ص ١٥١) و طوسى برخى كتابهاى او را كه مشتمل بر تدليس بوده، مىشناخته است( فهرست، ص ٣٠٣). در باب علت تدليس ابوسُمَينة و پنهانسازى هويت عَبّاد از جانب او، بايد گفت كه عبّاد نه به جريان اماميّه تعلّق كامل داشته و نه در اردوگاه اهل سنّت به سر مىبرده است. در ميان اهل سنّت( كه با نام رواجنى شهرت داشته، نه عُصفُرى)، او را با عنوانِ رافضى غالى طعن زدهاند؛
با اين حال، وى را راوى صادقى شمردهاند، و از جمله كسانى است كه بخارى از ايشان نقل حديث مىكند( بخارى، التاريخ الكبير، حيدرآباد، ١٣٦٠- ١٣٦٤ ق/ ١٩٤١- ١٩٤٥ م، ج ٦، ص ٤٤؛ خطيب بغدادى، الكفاية فى علم الرواية، ص ١٣١ و بعد؛ ذهبى، ميزان الإعتدال، قاهره، ١٣٢٥ ق/ ١٩٠٧ م، ج ٢، ص ١٦ و بعد؛ ابنأثير، اللباب فى تهذيب الأنساب، بيروت، بىتا، ج ٢، ص ٣٩، ذيل نام« الرواجنى»؛ ابنحجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، حيدرآباد، ١٣٢٥- ١٣٢٧ ق/ ١٩٠٧- ١٩٠٩ م، ج ٥، ص ١٠٩ و بعد. براى ارجاعهاى ديگر نك. الصفدى، الوافى بالوفيات، ج ١٦، تصحيح وَداد قاضى، ويسبادن، ١٩٨٢ م، ص ٦١٤ و بعد، و قس اين كتاب از فرانتس روزنتال.
F. Rosenthal, Kowledge Triumphant, Leiden, ٠٧٩١, p. ٤٦١.
در سوى ديگر، طوسى( فهرست، ص ١٧٦) و به تبع او ابنطاووس( اليقين فى إمرة أمير المؤمنين، نجف، ١٣٦٩ ق، ص ٧٤) ابنمطهّر حلّى( خلاصة الأقوال، ص ١١٧، و ابنداوود( همان، ص ٤٦٥، شماره ٢٤٨) رواجنى را عامى المذهب مىشمارند. مامقانى( تنقيح المقال، ج ٢، ص ١٢٣ و بعد) تعبير« عامى المذهب» را معادل سنى بودن دانسته و توضيح داده كه شيخ طوسى با به كارگيرى اين تعبير درباره صرفا خواسته است اعتقادات حقيقى رواجنى را پنهان سازد، چه او از روايات اهل سنّت به نقل از وى مطلع بوده( و خواسته است اهل سنّت به نقل حديث از او ادامه دهند). بنا بر اين كار شيخ طوسى از روى تقيّه بوده است. با اين همه، اين احتمال رانيز مىتوان مطرح دانست كه مراد طوسى از عامى المذهب خواندن عَبّاد، آن باشد كه وى شيعهاى غير امامى است. اين تفسير چه بسا توصيف دقيقترى از مذهب و جايگاه واقعى عَبّاد باشد. نك. مقاله« منابع فقه اسماعيلى» از مادلونگ با اين مشخصات.Madelung ,"The sources of Ism عYDlD law ",p .٧٣ .] اين مقاله اكنون به فارسى ترجمه شده است. نگاه كنيد به ويلفرد مادلونگ، مكتبها و فرقههاى اسلامى در سدههاى ميانه، ترجمه جواد قاسمى، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، ١٣٧٥ ش، مقاله« منابع فقه اسماعيليه».( م)] بنا بر ديدگاه عَبّاد در مسئله برائت( ميزان الإعتدال، ج ٢، ص ١٦)، بعيد نيست كه وى زيدى جارودى باشد. در واقع ابنطاووس( همان، ص ١٧٥) احتمال جارودى بودن او را مطرح كرده است. چنين اعتبارنامهاى نمىتوانسته او را در نگاه ابوسُمَينَة- با شهرتى كه به ديدگاههاى غاليانه شيعى داشته است- محبوب كند. درباره ديدگاههاى ابوسُمَينَة نك. مقاله هالم(Halm ) كه پيشتر بدان اشاره شد، ص ٢٤١ و بعد؛ و مقاله من با عنوان« برائت در تعاليم شيعه»، با مشخصات زير.
E. Kohlberg," BarAa in ShDYDdoctrine," JSAI, ٧) ٦٨٩١( p. ٥٦١.
با اين حساب، در مواردى كه ابوسُمَينَة از نقل روايات عَبّاد اجتناب نكرده، تمام تلاش خود را براى پنهان ساختن هويت او به كار بسته است.