حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٢٢٤ - يكم
است. به گفته شيخ طوسى، اين كتابها همگى ناقص بوده و هيچ يك قصد استقصاى تام نداشتهاند.[١] تنها استثنا در اين ميان احمد بن حسين ابن غضائرى (م ابتداى قرن ٥ هجرى)[٢] است كه دو فهرست تدوين كرده بود. يكى فهرست مؤلّفان اصول و ديگرى فهرست مؤلّفان ديگر آثار (كه شيخ طوسى آنها تصانيف يا مصنّفات مينامد).[٣] با اين همه، اين دو فهرست به دست فراموشى افتادهاند، چرا كه در زمان حيات ابن غضائرى هيچ كس آنها را استنساخ نكرده و پس از درگذشت او نيز به دليلى نامعلوم، برخى[٤] از اعضاى خانوادهاش آنها را از بين بردهاند.[٥] ظاهراً هيچ يك از فهرستهاى اوّليّه از مؤلّفان اصول در دسترس مستقيم شيخ طوسى نبودهاند؛ وقتى وى در كتاب فهرست به گردآورى اسامى تمام مؤلّفان شناخته شده «اصول» و «مصنّفات» براى خود مىپردازد، در بخش اصول تنها و تنها به منابع شفاهى تكيه مىكند.[٦] طوسى بر ناتوانى خود در ارائه فهرست كاملى از تمامى نامها اذعان دارد و در بيان علت آن مىگويد. «استقصاى تصانيف و اصول تأليف شده به دست اصحاب ما تقريباً ناممكن است، چرا كه ايشان در اقصا نقاط زمين پراكندهاند».[٧]
[١]. طوسى، فهرست، ص ١.
[٢]. خوانسارى، روضات الجنات، چاپ اسماعيليان، قم، ١٣٩٠- ١٣٩٢ ق، ج ١، ص ٤٧- ٤٩؛ آقا بزرگ الطهرانى، النابس فى القرن الخامس، بيروت، ١٣٩١ ق، ص ١٥؛ محسن الأمين، أعيان الشيعة، بيروت ١٣٨٠، ج ٨، ص ٢٠١- ٢٠٥.
[٣]. طوسى، فهرست، ص ١ و بعد. با اين حال، برخى از علماى متأخّر هنگام اشاره به اصل، بىملاحظه از اصطلاح مصنَّف استفاده مىكنند. نك. همين مقاله، پيشتر، پاورقى شماره ٦؛ مصطفى اعتمادى تبريزى، شرح الرسائل، قم، حدود ١٣٩٠ ق، ج ١، بخش سوم، ص ٨٥.
[٤]. با يكى از اعضاى خانوادهاش.« بعض»[ در زبان عربى به يكى يا چند تن گفته مىشود].
[٥]. طوسى، فهرست، ص ٢. نيز نگاه كنيد به الذريعة، ج ١٠، ص ٨٧ و بعد، ش ١٦٣. ممكن است شيخ طوسى در اظهار اين رأى كه كتاب ابنغضائرى مفقود شده است، اشتباه كرده باشد( محسن الأمين، همان اثر، ج ٨، ص ٢٠٤).
[٦]. تنكابنى( قصص العلماء، بىجا، ١٣٠٤ ق، ص ١٥٦) از وجود چهار هزار( يا حتى شش هزار) اصل سخن مىگويد.
[٧]. طوسى، فهرست، ص ٣ و بعد، منقول در الذريعة، ج ٢، ص ١٢٨.