حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٧٧ - دوم
يادداشت بردارى يا خلاصهنويسى انجام مىگرفت. اين نكته گاه از تعابير برخى احاديث به روشنى برمىآيد. مثلًا أبو هريرة در روايتى ديگر از پيامبر نقل كرده كه ايشان به فردى گلهمند از حافظه ضعيفش فرموده است. «حافظهات را با دست راستت يارى ده».[١] همچنين از نوه پيامبر، حسن بن على، نقل شده كه به فرزندان و برادرزادگانش توصيه كرده است. «علم را فرا گيريد، امّا اگر از ميان شما كسى قادر به روايت [از حفظ] نيست، بايد مطالب را بنويسد و در منزلش حفظ كند».[٢]
با تمام اين احوال، احاديث گروه دوم نبايد ما را از اين واقعيت غافل كند كه نفى كتابت احاديث در ميان محدّثان گروه نخست صراحتا بر ممنوعيت يادداشتهاى شخصى (هيپومنِماتا) نيز دلالت دارد. همچنان كه پيشتر آورديم، چنين يادداشتهايى اگر هم تهيه مىشد، بايست محو يا نابود مىشد.[٣]
چرا بنا بر اين ديدگاه، فقط قرآن بايد به نگارش در مىآمد، امّا مىپنداشتند كه حديث را تنها مىتوان در حافظه نگه داشت و شفاهاً نقل كرد؟ چرا آموزه مكتوب ثانوى در كنار قرآن نبايد وجود مىداشت؟ تلاشهاى پيشين در تبيين اين نكته وابستگى بسيار به متن احاديث داشته است. تفسير مطرح شده از محتواى اين احاديث بر اساس همان فهمى است كه عالمان مسلمان در قديم داشتهاند. متداولترين دلايلى كه براى مخالفت با نگارش حديث گفتهاند به قرار زير است:
١) بيم آن بود كه كتابى ثانوى و مشابه قرآن ساخته شود يا احاديث با متن قرآن آميخته شود (اين امر به ويژه در زمانى كه وحى همچنان استمرار داشت، در برابر احاديث نبوى صادق بود).[٤] اين روايت سه تن از گردآورندگان و كاتبان قرآن را ياد مىكند كه با كتابت احاديث و اقوال سخت مخالفت
[١]. همان، ص ٦٥- ٦٨؛ قس ادامه مقاله، ص ٢٣٦- ٢٣٧.
[٢]. همان، ص ٩١.
[٣]. نك. همين مقاله، پيشتر، ص ٢١٦، و ادامه مقاله، ص ٢٢٦.
[٤]. خطيب بغدادى، تقييد العلم، ص ٥٧؛ ابنعبدالبر، جامع، ج ١، ص ٦٨؛ ابنحجر، فتح البارى فى شرح صحيح البخارى، تصحيح ط. ع. سعد؟؟ و م. م. هوارى؟؟( قاهره، ١٩٧٨)، ج ١، ص ٣١٥.