حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٤٨ - اول
كمتر از اين»[١] مقيد مىساخت. شَعبى در روايتى مىگويد. يك سال با عبد اللّه بن عمر همنشين بودم، بى آن كه حتى يك حديث به نام پيامبر از او بشنوم.[٢] در باره خود عُمَر هم نقل شده است كه چون ماجرايى بر وى عرضه شد، گفت. اگر بيم نداشتم كه سخنى بر حديث بيفزايم يا از آن بكاهم، حديثى نقل مىكردم.[٣] صُهَيب بن سِنان نقل سخنان پيامبر را قاطعانه رد مىكند. چون به او مىگويند «بيا تا رويدادهاى مغازى را برايت بازگو كنيم»، محتاطانه پاسخى چنين مىدهد. «آنگاه من بايد بگويم. پيامبر چنين فرمود؛ نه هرگز چنين امرى روى نخواهد داد».[٤]
همين بيم و هراس فراوان در نقل حديث از زبير بن عوام، يكى از نزديكترين صحابه پيامبر، نيز نقل شده است.[٥] ترس از تغيير در الفاظ واقعى حديث[٦]- كه در برخى گزارشهاى فوق هويداست- سعد بن أبى وقاص را نيز فرا گرفته بود كه مىگفت. «من نگرانم اگر يك سخن را برايت نقل كنم، تو صد بر آن بيفزايى».[٧]
حتى عثمان بن عفّان هم كه به خبرگى در نقل حديث مشهور است، دچار اين بيم و نگرانى است.[٨] علىرغم افزايش بىپروايى در نقل، و با آنكه تدوين حديث بعدها عملى مؤمنانه و از سر پرهيزكارى محسوب مىشد، اين «هيبت حديث» نسلهاى بعد را نيز فرا گرفت.[٩] فضيل بن عياض سمرقندى (م ١٨٧ ق در مكّه) از
[١]. بنا به گزارشهاى مختلف در ابنسعد، كتاب الطبقات الكبير، تحقيق ادوارد زاخا و ديگران( لايدن، ١٩٠٤- ١٩٤٠)، ج ٣، جزء اول، ص ١١٠، سطر ٢٢ به بعد.
[٢]. همان، ج ٤، جزء اول، ص ١٠٦، سطر ٢٥.
[٣]. همان، ج ٣، جزء اول، ص ٢١٠، سطر ٤.
[٤]. همان، ج ٣، جزء اول، ص ١٦٤، سطر ١.
[٥]. همان، ج ٣، جزء اول، ص ٧٤.
[٦]. گزارشهاى بعدى از روايات" نقل به معنا" يند. نك. كتاب من(Muhamm edanische Studien )، هاله، ١٨٨٩- ١٨٩٠، ج ٢، ص ٢٠١. درباره عمرو بن دينار( م ١٢٦ ق) نك، ابنسعد، ج ٥، ص ٣٥٣، سطر ٢٣.
[٧]. ابنسعد، ج ٣، جزء اول، ص ١٠٢، سطر ٩.
[٨]. همان، ج ٣، جزء اول، ص ٣٩، سطر ٨. إلى أنّه كان رَجلًا يهاب الحديث.
[٩]. تعبير« يَحدِّث لِلّه» بنا به جهات دينى بسيار رايج است. نك. نووى، تهذيب الأسماء واللغات، تصحيح فرديناند وُستِنفِلد( گوتينگِن، ١٨٤٢- ١٩٤٧)، ص ٦١٥، سطر ٣.