حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٤٥ - نتيجه گيرى ها
است. بر همين اساس من اين پرسش را طرح كردم كه آيا سنّت اسلامى خاستگاههايى فراتر از مناقشات مدرسى قرون دوم و سوم دارد؟
تفسير رشتهاى بسيار مبهم و ذهنى است. به سبب اختلافنظرهاى ناشى از رويكردهاى متفاوت مفسران مسلمان نسبت به آيات كتاب مقدسشان، آشكار شد كه امكان ريشهيابى بسيارى از ديدگاههاى متفاوت كه در انبوه روايات جمع شده بازتاب يافته، وجود دارد. رواياتى كه بعدها در شكافهاى گسترده ميان ديدگاههايى انعكاس يافتند كه در تبيين بسيارى از پرسشهاى ريز و درشت منجر به پيدايش مذاهب منطقهاى شدند.
بايد گفت كه اين عكس نتايجى است كه گلدتسيهر و شاخت بدان رسيدند. اگر چه شاخت حاضر بود بپذيرد سنّت اسلامى داراى «عنصرى ذهنى»- يعنى عنصر انتزاعى و علمى محض- بوده است، ظاهراً بر آن بود تا نقش تفسير را در زايش احاديث و در نتيجه پيدايش ديدگاههاى مسلمانان ناديده انگارد.