حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٤٣ - نتيجه گيرى ها
ابن حجر به زحمت اين اظهارات معاويه را توضيح مىدهد. سخنان او اقوال ديگر صحابه را مبنى بر اينكه پيامبر پيروانش را به روزه عاشورا فرمان داده بود، زير سؤال نمىبرد. روايت شده كه اين امر در روزهاى اول هجرت رخ داده است. در حالى كه معاويه بسيار دير- سالها پس از وجوب روزه عاشورا و در واقع چندين سال پس از ترك آن- اسلام آورد. شايد مقصود معاويه از اين تذكر آن بود كه روزه عاشورا را خدا در قرآن واجب نكرده بود- كه خارج از محدوده معنايى آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ...» قرار بگيرد.[١] روزه عاشورا در سنّت واجب شده بود.
مالك بلافاصله پس از حديث معاويه، حديث ديگرى از عمر مىآورد كه به روزه عاشورا امر مىكند. شايد هر دو مدرك، با همديگر، در پى بيان اين مطلبند كه مردم مدينه در رعايت اين روزه به گونهاى كوشا بودند.
شافعى كه بر تفسير مجدد [روايات] اصرار دارد، حتى احاديثى كه حاكى از وجوب روزه عاشورا پيش از نزول آيات روزه رمضاناند، كه در پى آن روزه رمضان ترك (تُرِك) و كاملًا اختيارى شد، اين مبحث صرفاً تخصصى را پىگيرى كرده است. از نظر او قطعى است كه مراد از واژه تُرِك در اين روايات، توقف اجبارى بودن آن نيست، بلكه برعكس، اين واژه به اين معناست كه هرگز به آن عمل نشد، به اين معنا كه پيامبر هرگز آن را واجب اعلام نكرده بود. روزه عاشورا هيچگاه بخشى از نظام تكاليف اجبارى واجب بر مسلمانان نبوده و عمل به آن هميشه اختيارى بوده است.[٢]
به اين ترتيب، بنمايه «كهن» روزه سه روزه با پايان يافتن كاركرد تفسيرىاش به سنّت «تاريخى» پهلو زده است و مصاحبش، يعنى روزه عاشورا هم با آن همراه شده است.
[١]. فتح البارى، همانجا. توجه كنيد كه رشته اتصال سه روز روزه و روزه عاشورا به تفسير آيه ١٨٣ بقره( كه قبلًا سست شده بود- نك. پيشتر، پانويس ٥١)، نهايتاً در اينجا قطع شده است.
[٢]. اختلاف الحديث، حاشيه كتاب الأمّ، ج ٧، ص ١٠٢- ١٠٤.