موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٦ - فصل هفتم در پارهاى از آداب باطنيّه ازاله نجاست و تطهير از اخباث است
فرورفتگان در چاه عميق طبيعت و مردودان به اسفل السافلين چطور مىتوانيم با دارا بودن ملكات خبيثه شيطانيه لايق محضر قدس گرديم و مجاور روحانيين و رفيق مقرّبين شويم؟! شيطان خودبينى كرد و ناريّت خود را ديد و «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ»[١٤٢] گفت؛ اين اعجاب به نفس، موجب خودپرستى و تكبّر شد و از آدم عليه السلام تحقير و توهين كرد «وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» گفت و قياس غلط باطل نمود؛ خوبى آدم و كمال روحانيت او را نديد، و ظاهر آدم و مقام طينيت و ترابيت او را ديد، و از خود، مقام ناريّت را ديد و از شرك، خودخواهى و خودبينى خويش غفلت نمود. حبّ نفس پرده رؤيت نقص و حجاب شهود عيوبش شد، و اين خودبينى و خودخواهى اسباب خودپرستى و تكبّر و خودنمايى و ريا و خودرأيى و عصيان شد و از معراج قدس به تيه ظلمتخانه طبيعت تبعيد شد.
پس، بر سالك الى اللَّه لازم است كه در وقت تطهير از ارجاس صوريه، از امّهات رذائل و ارجاس باطنيه شيطانيه خود را تطهير كند، و با آب رحمت حق و ارتياض شرعى مدينه فاضله را شستوشو دهد و تصفيه قلب- كه محلّ تجلّى حق است- نمايد و خلع نعلين حبّ جاه و شرف نمايد تا لايق دخول در وادى مقدّس «ايمن» گردد و قابل تجلّى ربّ شود. و تا تطهير از ارجاس خبيثه حاصل نيايد، تطهير از احداث ممكن نشود؛ زيرا كه تطهيرِ ظاهر مقدّمه تطهير باطن است؛ تا تقواى تامّ ملكى دنيايى بر وفق دستور شريعت مطهّره حاصل نشود، تقواى قلبى رخ ندهد و تا تقواى قلبى از امورى كه شمرده شد حاصل نشود، تقواى روحى سرّى حقيقى پيدا نشود. و تمام مراتب تقوا مقدّمه اين مرتبه است
[١٤٢] -« قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ».( ص( ٣٨): ٧٦)