موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧ - فصل هفتم در بيان تفهيم است
از قبيل وعد و وعيد و امر و نهى، و از علم مبدأ و معاد به آن مقدار كه ادراك نموده به قلب تعليم دهد. و اگر كشف حقيقتى از حقايق معارف يا سرّى از اسرار عبادات براى او شده، همان را با كمال سعى و كوشش به قلب تعليم كند و آن را تفهيم نمايد.
و نتيجه اين تفهيم آن است كه پس از مدّتى مواظبت، زبان قلب گشوده شود و قلب، ذاكر و متذكّر گردد. در اول امر، قلب متعلّم بود و زبان، معلّم و به ذكر زبان قلب ذاكر مىشد و قلب تابع زبان بود، و پس از گشودهشدن زبانِ قلب عكس گردد؛ قلب ذاكر گردد و زبان به ذكر آن ذكر گويد و به تبع آن حركت كند.
بلكه گاه شود كه در خواب نيز انسان به تبع ذكر قلبى ذكر لسانى گويد؛ زيرا كه ذكر قلبى مختص به حال بيدارى نيست، و اگر قلب متذكّر شود زبان كه تابع آن شده ذكر گويد و از ملكوت قلب به ظاهر سرايت نمايد: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ»[٥٩].
بالجمله، در اوّل امر بايد انسان اين ادب؛ يعنى «تفهيم» را ملحوظ دارد تا زبان قلب كه مطلوب حقيقى است گشوده گردد. و علامت آنكه زبان قلب گشوده شده آن است كه تعب ذكر و زحمت آن مرتفع شود و نشاط و فرح رخ دهد و خستگى و رنج زايل گردد؛ چنانچه اگر كسى طفلى را كه زبان بازننموده بخواهد تعليم دهد، تا طفل زبان بازننموده معلم خسته و ملول شود؛ همين كه طفل زبان گشود و آن كلمه را كه تعليم او مىكرد ادا كرد، خستگى معلّم رفع شود و معلّم به تبع طفل كلمه را ادا كند بىرنج و تعب. قلب نيز در ابتداء امر طفلى است زبان نگشوده كه آن را بايد تعليم داد و اذكار و اوراد را بايد به زبان آن گذاشت، و پس از بازشدن زبانِ آن انسان تابع آن گردد و رنج و تعب تعليم و
[٥٩] -« بگو هر كس بر سرشت خود عمل مىكند».( الإسراء( ١٧): ٨٤)