موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٢٤ - ايقاظ ايمانى در بيان ربوبيّت حق تعالى از عالميان
و تصرّف ربّ العالمين واقع كرد و مربوب آن تربيت شد به طورى كه تصرّفات اعضاء و قواى ظاهريه و باطنيه او تصرّفات نفسانيه نشد بلكه تصرّفات الهيه و ربوبيه گرديد، به مرتبه كمال انسانيت كه مختصّ به اين نوع انسانى است مىرسد. انسان تا منزل حيوانيت با ساير حيوانات همقدم بوده؛ و از اين منزل دو راه در پيش دارد كه با قدم اختيار بايد طى كند: يكى منزل سعادت، كه صراط مستقيم ربّالعالمين است؛ «إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»[٥٣٤]. و يكى راه شقاوت، كه طريق معوج شيطان رجيم است.
پس، اگر قوا و اعضاء مملكت خود را در تصرف ربّالعالمين داد و مربّا به تربيت او شد، كم كم قلب، كه سلطان اين مملكت است، تسليم او شود؛ و دل كه مربوب ربّالعالمين شد، ساير جنود به او اقتداء كنند و مملكت، يكسره مربوب او گردد. و در اين هنگام لسان غيبى او، كه ظلّ قلب است، مىتواند بگويد: «اللَّه جَلَّ جَلالُهُ رَبّي» در جواب ملائكه عالم قبر كه گويند: «مَنْ رَبُّكَ»[٥٣٥] و چون چنين شخصى لابدّ اطاعت رسول خدا و اقتداء به ائمّه هدى و عمل به كتاب الهى نموده، زبانش گويا شود به اين كه «محمّدٌ صلى الله عليه و آله نبيّي، وَعَليٌّ وأولادُهُ الْمَعْصُومينَ أئِمَّتي، وَالْقُرآنُ كِتابي». و اگر دل را الهى و ربوبى ننموده و نقش «لا إله إلّااللَّه، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه، عَليٌّ وَلِيُّ اللَّه» در لوح دل منتقش نشده و صورتِ باطنِ نفس، نشده باشد و به عمل به قرآن شريف و تفكّر و تذكّر و تدبّر در آن، قرآن به او منسوب و او به قرآن ارتباط روحى معنوى پيدا نكرده باشد، پس در سكرات و سختىهاى مرض موت و خود موت، كه داهيه عظيمه است، تمام معارف از خاطر او محو شود.
[٥٣٤] -« به درستى كه پروردگار من بر راه راست است».( هود( ١١): ٥٦)
[٥٣٥] - ر. ك: بحار الأنوار، ج ٦، ص ٢٢٢،« باب أحوال البرزخ و القبر»، حديث ٢٢.