موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٢ - فصل چهارم در ترغيب به اخلاص است
كثرات طبيعيه و غير طبيعيه را فانى در حق و افعال او نكردى و سلطان وحدت فاعليت حق در قلبت عَلَم نيفراشته، از خلوص و اخلاص و صفا و تصفيه بهكلّى دور، و از توحيد مهجورى. تمام رياهاى افعاليه و اكثر رياهاى قلبيه، از نقصان توحيد افعالى است. آن كه مردم ضعيف بيچاره بيكاره را مؤثر در دار تحقّق مىداند و متصرّف در مملكت حق مىشمارد، از كجا مىتواند خود را از جلب قلوب آنها بىنياز داند و عمل خود را از شرك شيطان تصفيه و تخليص كند؟ تو سرچشمه را بايد صافى كنى تا آب صافى از آن بيرون آيد، والّا با سرچشمه گلآلود توقّع صفاى آب نداشته باش. تو اگر قلوب بندگان خدا را در تحت تصرّف حق بدانى و معنى «يا مقلّب القلوب» را به ذائقه قلب بچشانى و به سامعه قلب برسانى، خود با اين همه ضعف و بيچارگى درصدد صيد قلوب بر نيايى. و اگر حقيقت «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ»[٣٠٩] و «لَهُ الْمُلْكُ»[٣١٠] و «بِيَدِهِ الْمُلْكُ»[٣١١] را به قلب بفهمانى، از جلب قلوب بىنياز شوى، و به قلوب ضعيفه اين مخلوق ضعيف خود را محتاج ندانى، و غناى قلبى براى تو رخ دهد. تو در خود حسّ احتياج كردى و مردم را كارگشا دانستى، پس محتاج به جلب قلوب شدى؛ و خود را به قدسفروشى متصرّف در قلوب انگاشتى، پس محتاج به ريا شدى؛ اگر كارگشا را حق مىديدى و خود را نيز متصرّف در كون نمىديدى، بدين شركها احتياج پيدا نمىكردى.
اى مشرك مدّعى توحيد و اى ابليس در صورت آدمزاده! تو اين ارث را از
[٣٠٩] -« ملكوت هر چيزى در دست اوست».( يس( ٣٦): ٨٣)
[٣١٠] -« فرمانروايى از آن اوست».( فاطر( ٣٥): ١٣)
[٣١١] -« فرمانروايى به دست اوست».( الملك( ٦٧): ١)