موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٣ - فصل دوم در بعضى از آداب قلبيه استقبال است
دست جلال و جمال، طينت تو را بدان مخمّر فرموده- نمودى. و اين دو حالت فطرى را به صورت ظاهر دنيايى ظاهر و مشهود كردى. و براى محتجب نبودن از نور آن دو فطرت الهيه اقامه بيّنه نمودى به صَرف ظاهر از غير و توجه به قبله كه محلّ ظهور يداللَّه و قدرتاللَّه مىباشد.
و آن دو فطرت الهيه يكى تنفّر از نقص و ناقص است؛ و دوم عشق به كمال و كامل است. و اين دو، كه يكى اصلىِ ذاتى و ديگرى تبعىِ ظلّى است، از فطرتهايى است كه تمام عائله بشرى بدون استثناى احدى بدان مخمّرند؛ و در جميع سلسله بشر، با اختلاف عقايد و اخلاق و طبايع و امزجه و امكنه و عادات، در بدوى و حضرى و وحشى و متمدّن و عالم و جاهل و الهى و طبيعى، اين دو فطرت، مخمّر است؛ گرچه خود آنها از آن محجوب باشند و در تشخيص كمال و نقص و كامل و ناقص مختلف باشند. آن وحشى خونخوار آدمكش، كمال را به آن داند كه غلبه پيدا كند به جان و عرض مردم؛ و خونخوارى و آدمكشى را كمال تشخيص داده و بدان صرف عمر كند. و آن دنياطلب جاه و مالخواه، كمال را به مال و جاه داند و عشق به آن دارد.
بالجمله، صاحب هر مقصدى، مقصد خويش را كمال، و صاحب آن مقصد را كامل داند، و عشق به آن دارد و از غير آن متنفّر است.
انبياء عليهم السلام و علماء باللَّه و اصحاب معرفت آمدند تا مردم را از احتجاب بيرون آورند و نور فطرت آنها را از ظلمات جهل خلاصى دهند و به آنها كامل و كمال را بفهمانند. و پس از تشخيص كمال و كامل، توجه به آن و ترك غير، محتاج به دعوت نيست، بلكه نور فطرت، خود بزرگترين راهنماهاى الهى است كه در تمام سلسله بشر موجود است.
در اين معجون الهى؛ يعنى نماز، كه معراج قرب الهى است، استقبال به قبله و