موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢ - فصل هشتم در بيان حضور قلب است
همگى نسبت به حق تعالى سمت ملائكة اللَّه را پيدا كنند. و اين خود، يكى از مراتب نازله فناى قوا و ارادات است در اراده حق. و كم كم نتايج بزرگ بر اين مترتّب شود و انسان طبيعى، الهى گردد و نفس ارتياض به عبادت اللَّه پيدا كند و جنود ابليس يكسره شكست خورده، منقرض شوند و قلب و قواى آن تسليم حق شوند و اسلام به بعض مراتب باطنه در آن بروز كند. و نتيجه اين تسليم اراده به حق در دار آخرت آن شود كه حق تعالى اراده او را در عوالم غيب نافذ فرمايد و او را مَثَل اعلاى خود قرار دهد، و چنانچه خود ذات مقدّس هرچه را بخواهد ايجاد كند بهمجرّد اراده موجود شود، اراده اين بنده را هم آنطور قرار دهد؛ چنانچه بعضى از اهل معرفت روايت نمودند از رسول اكرم صلى الله عليه و آله راجع به اهل بهشت كه مَلَكى مىآيد پيش آنها؛ پس از آنكه اذن ورود مىطلبد وارد مىشود و نامهاى از جناب ربوبيت به آنها مىدهد بعد از آنكه از خداى تعالى به آنها سلام ابلاغ نمايد. و در آن نامه است براى هر انسانى كه مخاطب به آن است:
«مِنَ الْحَيّ القَيُّومِ الَّذي لَايَمُوتُ إِلَى الْحَيِّ القَيُّومِ الَّذي لَايَمُوتُ. أمّا بَعْدُ، فَإنّي أقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ، وَقَدْ جَعَلْتُكَ تَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ. فقال صلى الله عليه و آله: فلا يَقُولُ أحَدٌ مِنْ أهْلِ الجَنَّةِ لِلشَّيْءِ كُنْ إلّاوَيَكُون»[٧٣].
و اين سلطنت الهيهاى است كه به بنده دهند از براى ترك اراده خود و ترك
[٧٣] -« از حىّ قيّومى كه نمىميرد به[ سوى] حىّ قيّومى كه نمىميرد. اما بعد، من چون به( هر) چيز گويم« باش»، پس( موجود) مىشود، تو را( نيز) چنان قرار دادم كه به( هر) چيز بگويى« باش» موجود شود. آن گاه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمود: احدى از اهل بهشت به چيزى نمىگويد« باش» مگر آنكه( موجود) شود».( الفتوحات المكّية، ج ٣، ص ٢٩٥؛ علم اليقين، ج ٢، ص ١٠٦١)