موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٩ - تفسير «
اشكال بالاتر شود، زيرا كه به خود آن سرور نتوان گفت كه تو نمىدانى كه «ليلة القدر» كه صورت مُلكى خود تو است چيست.
قلتُ: اين مطلب را سرّى و اين لطيفه را باطنى است، و ذلك لمن أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ[٧١١]. اى عزير، بدان كه چون در باطن «ليلة القدر» حقيقى، يعنى بنيه و صورت مُلكى يا عين ثابت محمّدى صلى الله عليه و آله، جلوه اسم اعظم و تجلّى احدى جمعى الهى است، از اين جهت تا عبد سالك الى اللَّه، يعنى رسول ختمى صلى الله عليه و آله، در حجاب خود است، نتواند آن باطن را و آن حقيقت را مشاهده فرمود. چنانچه درباره موسى بن عمران- على نبيّنا وآله وعليه السلام- در قرآن شريف وارد شد كه: «لَنْ تَرانِي»[٧١٢] يا مُوسى. با آن كه تجلّى ذاتى يا صفاتى از براى آن سرور شد به دليل «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً»[٧١٣]، و به دليل فقرات دعاى شريف عظيم الشأن «سمات» چنانچه پر واضح است. و اين را نكته نيز آن است كه: اى موسى، تا در حجاب موسوى و احتجاب خودى هستى، امكان مشاهده نيست. مشاهده جمال جميل براى كسى است كه از خود بيرون رود؛ و چون از خود بيرون رفت، به چشم حق ببيند، و چشم حق حقبين خواهد بود. پس، جلوه اسم اعظم، كه صورت كماليه «ليلة القدر» است، با احتجاب به خودى نتوان ديد. پس، اين تعبير بنابراين تحقيق صحيح و به موقع خواهد بود.
إن قلت: ليلة القدر نفس بنيه احمدى است به اعتبار احتجاب شمس حقيقت
[٧١١] -« و اين براى كسى كه گوش فرا دهد در حالى كه( به دل) حاضر و گواه باشد». اقتباس ازآيه« لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ».( ق( ٥٠): ٣٧)
[٧١٢] -« هرگز مرا نخواهى ديد».( الأعراف( ٧): ١٤٣)
[٧١٣] -« پس چون پروردگار او بر كوه تجلّى كرد آن را از هم فرو پاشيد و موسى مدهوشبيفتاد».( الأعراف( ٧): ١٤٣)