موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٢ - نقل و تحقيق در حقيقت «حمد» پيش عامّه و خاصّه
تجلّى كلامى، سمع ذات است. و اين ثناى ذات براى ذاتِ حق، ثناىِ حق است كه ديگر موجودات از ادراك آن عاجزند؛ چنانچه ذات مقدس نبى ختمى، اقرب و اشرف موجودات، اعتراف به عجز فرمايد و گويد: «لا احْصي ثَناءً عَلَيْكَ؛ أنْتَ كَما أثْنَيْتَ عَلى نَفْسِك»[٥١٣]. و اين معلوم است كه احصاء ثناء، فرع معرفت به كمال و جمال است؛ و چون معرفت تامّه به جمال مطلق حاصل نشود، ثناى حقيقى نيز واقع نگردد؛ و غايت معرفت اصحاب معرفت، عرفانِ عجز است.
و اهل معرفت گويند: حق تعالى با السنه خمسه حمد و مدح خود كند[٥١٤]. و آن السنه، لسان ذات است من حيث هي؛ و لسان احديّت غيب است؛ و لسان واحديت جمعيه است؛ و لسان اسماء تفصيليه است؛ و لسان اعيان است. و اينها غير از لسان ظهور است، كه اول آن لسان مشيّت است تا آخر مراتب تعيّنات كه لسان كثرات وجوديه است.
و بدان كه از براى جميع موجودات، حظّ بلكه حظوظى از عالم غيب كه حيات محض است مىباشد؛ و حيات، سارى در تمام دار وجود است. و اين مطلب نزد ارباب فلسفه عاليه با برهان، و نزد اصحاب قلوب و معرفت به مشاهده و عيان، ثابت است؛ و آيات شريفه الهيه و اخبار اولياء وحى- عليهم الصلاة و السلام- دلالت تامّ تمام بر آن دارد. و محجوبين از اهل فلسفه عاميه و اهل ظاهر كه نطق موجودات را نيافتهاند به تأويل و توجيه پرداختهاند. و عجب آن است كه اهل ظاهر كه به اهل فلسفه طعن زنند كه تأويل كتاب خدا كنند به
[٥١٣] -« تو را ستايش نتوانم كرد؛ تو آنچنانى كه خود خويشتن را ستودهاى».( مصباح الشريعة، ص ٥٦، الباب الرابع و العشرون في الذكر)
[٥١٤] - مصباح الانس، ص ٦.