موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١١ - نقل و تحقيق در حقيقت «حمد» پيش عامّه و خاصّه
- نعوذ باللَّه- اخرس گمان كنند. و اين را تنزيه ذات مقدس گمان نمودند؛ با آنكه اين، تحديد بلكه تعطيل است و حق منزّه از اين تنزيه است؛ چنانچه غالب تنزيهات عامّه تحديد و تشبيه است. ما پيش از اين ذكر نموديم كيفيّت وضع شدن الفاظ را از براى معانى عامّه مطلقه[٥١١]. و اكنون گوييم: ما اين قدر در بند آن نيستيم كه در اين حقايق الهيه صدق لغوى يا حقيقت لغويه لازم آيد، بلكه صحّت اطلاق و حقيقت عقليه ميزان در اين مباحث است؛ گرچه حقيقت لغويه نيز به حسب بيان سابق ثابت شد. پس گوييم كه از براى لسان و تكلّم و كلام و كتابت و كتاب و حمد و مدح مراتبى است به حسب نشئات وجوديّه كه هر يك با نشئهاى از نشئات و مرتبهاى از مراتب وجود مناسب است، و چون حمد در هر مورد بر جميلى و مدح بر جمال و كمالى است، پس چون حق- جلّ و علا- به حسب علم ذاتى خود در حضرت غيب هويّت جمال جميل خود را مشاهده فرموده به اتمّ مراتب علم و شهود، مبتهج بوده[٥١٢] به ذات جميل خود به اشدّ مراتب ابتهاج؛ پس، تجلّى فرموده به تجلّى ازلى به اعلى مراتب تجلّيات در حضرت ذات براى ذات. و اين تجلّى و اظهار ما في مكنون غيبى و مقارعه ذاتيه «كلام ذاتى» است كه به لسان ذات در حضرت غيب واقع است. و مشاهده اين
[٥١١] - ر. ك: صفحه ٣٠٤- ٣٠٥.
[٥١٢] - قولنا:« مبتهج بوده» گمان نشود اطلاق لفظ ابتهاج در حق تعالى و همين طور لفظ عشقو حبّ و امثال آنها به حسب اين معانى عامّيه است كه ملازم با يك نحو تجدّد و حدوث و انفعال و امكان است بلكه اينها نيز از الفاظى هستند كه براى معانى عامّه موضوع، و اطلاق آنها به حق مثل عطوف و رحمان و امثال آنها است و اين امور چيزهايى نيست كه با فهم عرفى عاميانه درست شود، بلكه محتاج به بحث دقيق فلسفى و ذوق سرشار عرفانى است. رزقنا اللَّه و إيّاكم.[ منه عفي عنه]