موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠ - فصل سوم در بيان خشوع است
در ما پيدا مىشود غير از ايمان است. شيطان به شهادت ذات مقدّس حق علم به مبدأ و معاد دارد، مع ذلك كافر است؛ «خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»[٣٢] گويد، پس حق تعالى و خالقيت او را مقرّ است؛ «أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»[٣٣] گويد، پس معاد را معتقد است؛ علم به كتب و رسل و ملائكه دارد، با اين وصف، خداوند او را كافر خطاب كرده و از زمره مؤمنين خارج فرموده.
پس، اهل علم و ايمان از هم ممتازند؛ هر اهل علمى اهل ايمان نيست. پس، بايد پس از سلوك علمى خود را در سلك مؤمنين داخل كند و عظمت و جلال و بهاء و جمال حق- جلّت عظمته- را به قلب برساند تا قلب خاشع شود، و الّا مجرد علم خشوع نمىآورد؛ چنانچه مىبينيد در خودتان كه با اعتقاد به مبدأ و معاد و اعتقاد به عظمت و جلال حق قلب شما خاشع نيست.
و اما قول خداى تعالى: «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِ»[٣٤] شايد ايمان صورى، كه همان اعتقاد بما جاء به النبي صلى الله عليه و آله است، مقصود باشد، و الّا ايمان حقيقى ملازم با يك مرتبه از خشوع است؛ يا آنكه خشوع در آيه شريفه خشوع به مراتب كامله باشد؛ چنانچه عالم را گاهى اطلاق كنند بر كسى كه از حدّ علم به حدّ ايمان رسيده باشد؛ و محتمل است در آيه شريفه «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»[٣٥] اشاره به آنها باشد. و در لسان كتاب و سنّت، علم و ايمان و اسلام به مراتب مختلفه اطلاق شده و بيان آنها از وظيفه
[٣٢] -« مرا از آتش و او را از گل آفريدهاى».( الأعراف( ٧): ١٢)
[٣٣] -« مرا تا روزى كه برانگيخته شوند مهلت ده».( الأعراف( ٧): ١٤)
[٣٤] -« آيا مؤمنان را آن زمان فرا نرسيده است كه دلهايشان براى ياد خدا و آنچه از حق نازلگشته خاشع گردد».( الحديد( ٥٧): ١٦)
[٣٥] -« همانا از ميان بندگان خدا، دانشمندان از خداوند بيم و خشيت دارند».( فاطر( ٣٥): ٢٨)