موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٧ - فصل دوم در بعضى از آداب و اسرار تكبيرات اذان و اقامه است
و از آداب مهمّه تكبيرات آن است كه سالك مجاهده نمايد و با رياضات قلبيه قلب را محلّ كبرياى حق- جلّ جلاله- قرار دهد؛ و كِبَر شأن و عظمت و سلطان و جلال را به ذات مقدّس حق- جلّ و علا- منحصر كند و سلب كبريا از ديگر موجودات نمايد؛ و اگر در دل از كبرياى احدى اثرى باشد كه آن را پرتو كبرياى حق نبيند و نداند، قلبش مريض و معلل است و مورد تصرّف شيطان است؛ و چه بسا باشد كه تصرّفات شيطانيه سبب شود كه غيرِ حق را در قلب، سلطانِ كبريا از حق بيشتر شود و قلب، او را اكبر از حق شناسد، و در اين صورت انسان در زمره منافقان محسوب گردد. و علامت اين مرض مهلك آن است كه انسان رضاى مخلوق را مقدم بر رضاى حق دارد و براى خشنودى مخلوق، خالق را به سخط آورد.
وفي الحديث، قال الصادق عليه السلام: «إذا كَبَّرْتَ، فَاسْتَصْغِرْ ما بَيْنَ العُلى وَالثَّرى دُونَ كِبْرِيائِهِ؛ فَإنَّ اللَّهَ إذَا اطَّلَعَ عَلى قَلْبِ الْعَبْدِ وَهُوَ يُكَبِّرُ وَفي قَلْبِهِ عارِضٌ عَنْ حَقيقةِ تَكْبيرِهِ، قالَ: يا كاذِبُ، أتَخْدَعُني؟ وَعِزَّتي وَجَلالي لأحْرِمَنَّكَ حَلاوَةَ ذِكْري وَلأحْجُبَنَّكَ عَنْ قُرْبي وَالْمُسارَّةِ بِمُناجاتي»[٢٢٢].
مىفرمايد: چون تكبير گفتى، كوچك شمار در محضر كبرياى آن ذات مقدس از عرش تا فرش را؛ زيرا كه خداوند- تبارك و تعالى- اگر بندهاى را ببيند كه تكبير گويد ولى در قلبش علتى است از حقيقت تكبير؛ يعنى آنچه به زبان آورده قلب
[٢٢٢] - مصباح الشريعة، ص ٨٧، الباب التاسع و الثلاثون في افتتاح الصلاة؛ بحار الأنوار، ج ٨١، ص ٢٣٠، حديث ٣؛ رسائل الشهيد الثاني، أسرار الصلاة، ص ١٢٦.