راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٧ - تأليفات گرانبها و آثار ارزشمند او
شهر كوچ كند، ليكن پدرش در دادن اجازه به او ترديد داشت، و بناى رخصت و يا عدم آن را بر استخاره گذاشت، چون قرآن را باز كرد اين آيه آمد: فَلَوْ لا نَفَرَ من كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا في الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.«١٨» و هيچ آيهاى براى اين مطلب صريحتر و روشنتر و گوياتر از اين آيه در قرآن نيست، سپس به ديوان منسوب به امير مؤمنان (ع) تفأل زد، ابيات زير آمد:
تغرّب عن الأوطان في طلب العلى و سافر ففي الأسفار خمس فوائد«١٩» تفرّج همّ و اكتساب معيشة و علم و آداب و صحبة ماجد«٢٠» فإن قيل في الأسفار دلّ و محنة و قطع الفيا في و ارتكاب الشّدائد«٢١» فموت الفتى خير له من معاشه بدار هوان بين واش و حاسد«٢٢» و اين اشعار نيز براى اين مقصود از هر چيزى مناسبتر بود، بويژه جمله «و صحبة ماجد» از اين رو رخت سفر به شيراز بست و از سيّد ماجد بحرانى علوم شرعى را اخذ كرد، و علوم عقلى را از حكيم فيلسوف مولى صدر الدّين شيرازى فرا گرفت و با دختر او ازدواج كرد.
على اكبر غفّارى