راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٧٩ - اسباب معانى ششگانه مذكور
عيوب نفس و آفات و قلّت اخلاص و خبث باطن و گرايش آن در بهرهگيرى از متاع و لذّات عاجل دنيوى است، دوّم علم به آنچه جلال و عظمت حق تعالى مقتضى آن است، و اين كه او بر اسرار و خطورات دل هر چند باريك و پوشيده باشد آگاه است، و اگر اين شناخت به طور يقينى در كسى حاصل شود ناگزير در او حالتى به وجود مىآيد كه شرم و حيا گفته مىشود.
اينها اسباب تحصيل اين صفات است، و هر چيزى را بخواهيم به دست آوريم بايد اسباب آن را فراهم كنيم، و شناخت سبب مايه شناخت چاره است، اما آنچه اساس همه اين اسباب مىباشد ايمان و يقين به معارفى است كه ذكر كرديم، و معناى يقين چنان كه آن را در كتاب علم شرح دادهايم زدودن شكّ از دل و استيلاى اين شناخت بر قلب است و به اندازه يقين قلب خاشع مىشود، از اين رو عايشه گفته است: «پيامبر (ص) با ما سخن مىگفت و ما نيز با او سخن مىگفتيم، چون وقت نماز فرا مىرسيد گويى ما را نشناخته و ما او را نشناختهايم.»«٧»
روايت شده است: «خداوند به موسى (ع) وحى فرمود: اى موسى چون مرا ياد كنى بايد اعضايت به لرزه درآيد و هنگام ياد من فروتن و مطمئن باشى، و زبانت را پيرو دلت كنى، و چون در پيشگاه من به پاخيزى مانند بندهاى ذليل بايستى و با زبان راست و دل ترسان با من راز و نياز كنى.»«٨»
همچنين نقل شده است كه خدا به آن حضرت وحى فرمود: «به گنهكاران امّت خود بگو: مرا ياد نكنند، زيرا من بر خود واجب كردهام كه هر كس مرا ياد كند او را ياد كنم، و چون با غفلت مرا ياد كنند من با لعنت آنها را ياد كنم.»«٩» اين روايت درباره گنهكار غير غافل است، پس اگر غفلت با معصيت جمع شود وضع چگونه خواهد بود! با توجّه به اختلاف وجود معانى مذكور در دلها مردم به اقسام مختلف منقسم مىشوند، دستهاى نماز را به پايان مىبرند در حالى كه لحظهاى حضور قلب
«٧» پيش از اين ذكر شده است
«٨» هيچ سندى براى اين دو روايت نيافتم
«٩» هيچ سندى براى اين دو روايت نيافتم