راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٧٧ - اسباب معانى ششگانه مذكور
توست و جز در جايى كه قصد مىكنى حضور نمىيابد، و هر زمان امرى تو را به خود مشغول كند، دل چه بخواهد و چه نخواهد حاضر مىشود، زيرا آن به همين گونه آفريده شده و بدان مجبور است. و دل اگر در نماز حاضر نشود به سبب آن نيست كه بيكار نشسته بلكه در يكى از امور دنيا كه نمازگزار آن را وجهه همّت خود قرار داده حضور پيدا كرده است. از اين رو براى تحصيل حضور قلب راه و درمانى جز اين نيست كه نمازگزار همه همّت و ارادهاش را متوجّه نماز خود كند، و زمانى عزم و اراده او متوجّه آن مىشود كه بداند وصول به هدف مطلوب منوط به اين عمل است، و هدف مطلوب عبارت از ايمان و تصديق به اين است كه آخرت بهتر و پايدارتر از دنياست، و نماز وسيله رسيدن به آن است. و چون علم به حقارت دنيا و پستى آن بر اين حقيقت افزوده گردد از مجموع اين دو حضور قلب در نماز حاصل مىشود. به همين علّت هنگامى كه با انگيزهاى نظير آن در پيش روى يكى از بزرگان حضور مىيابى قلب خود را حاضر و آماده مىبينى با اين كه او قادر نيست زيانى را از تو دفع كند و يا سودى به تو برساند، پس اگر به هنگام راز و نياز با شاه شاهان كه ملك و ملكوت و هر نوع سود و زيان در دست اوست حضور قلب ندارى، بايد يقين كنى كه علّت آن تنها ضعف ايمان است از اين رو لازم است بىدرنگ در تقويت ايمان خود بكوشى، و طريق اين كار در جاى ديگر به تفصيل بيان خواهد شد.
٢- سبب تفهّم پس از حضور قلب مداومت در تفكّر و مشغول كردن ذهن به فهم معانى الفاظ است، و راه حصول اين مقصود همان است كه در حضور قلب گفته شد به اضافه توجّه به ذكر و سعى در دفع خطورات مشغول كننده، و دفع اين خواطر تنها به قطع موادّ آنها ميسّر است، يعنى دست كشيدن از اسبابى كه موجب بروز و جلب اين خواطر است، و تا اين موادّ قطع، و ريشهها بركنده نشود خطورات ذهنى از آنها منصرف نخواهد شد، چه هر كس چيزى را دوست بدارد از آن زياد ياد مىكند، و بىاختيار دل او بدان مشغول مىشود. از اين رو مى بينيم آن كه غير از خدا را دوست مىدارد، نمازى فارغ از خطورات ندارد.