راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٤٥ - فصل اختلاف ظاهر و باطن
آيات و روايات يا اكثر آنها را دگرگون كردهاند، حتّى آيه: تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ«٤٢»، و نيز: وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا الله الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ«٤٣» و همچنين سؤالات نكير و منكر و ميزان و حساب و گفتگوهاى دوزخيان با بهشتيان را در آن جا كه مىگويند: أَفِيضُوا عَلَيْنا من الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ الله«٤٤» همه را بر غير ظاهر خود حمل كرده و گمان كردهاند كه همه آنها زبان حال است، و گروهى كه از جمله آنها احمد بن حنبل است براى سدّ اين باب به قدرى غلوّ و بر ظواهر نصوص تكيه كردهاند كه تأويل آيه «كُنْ فَيَكُونُ»«٤٥» را اجازه نداده و مدّعى شدهاند كه اين خطابى با حرف و صوت است كه در هر لحظهاى به عدد همه آفريدگان از سوى خداوند متعال به وجود مىآيد، تا آن جا كه از بعضى اصحاب احمد شنيدم كه مىگفت: وى مطلقا باب تأويل را جز در سه مورد مسدود كرده است، كه عبارتند از قول پيامبر خدا (ص): الحجر الاسود يمين الله فى الارض«٤٦» و نيز: قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرّحمن«٤٧» و نيز: إنّى لاجد نفس الرّحمن من جانب اليمن«٤٨» و ظاهربينان به بستن باب تأويل گرويدند. گمانم اين است كه احمد بن حنبل مىدانسته است كه استواء استقرار نيست و نزول غير از انتقال است، ليكن او از تأويل اين آيات منع كرد. تا راه تأويل را بكلّى مسدود، و مصلحت مردم را رعايت كند، زيرا اگر باب تأويل گشوده شود شكاف گسترش مىيابد، و از ضبط و كنترل خارج
«٤٢» يس / ٦٥: دستهايشان با ما سخن مى گويند و پاهايشان بر كارهايى كه انجام داده اند شهادت مى دهند
«٤٣» فصلت / ٢١: آنها به پوستهاى تن خود مى گويند: چرا بر ضد ما گواهى داديد? آنها جواب مى دهند: همان خدايى كه هر موجودى را به نطق در آورده ما را گويا ساخت
«٤٤» اعراف / ٥٠: مقدارى آب يا از آنچه خدا به شما روزى داده به ما ببخشيد
«٤٥» يس / ٨٢: (به او مى گويد) موجود باش آن نيز بى درنگ موجود مى شود
«٤٦» جامع الصغير باب الحاء به نقل از تاريخ خطيب مستدرك حاكم ج ١ ص ٤٥٧ به طورمفصلتر
«٤٧» پيش از اين ماخذ آن ذكر شده است
«٤٨» المغنى احمد از حديث ابوهريزه