راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٢٠ - فصل گفتار خواجه نصير الدّين طوسى
قبيل حدوث و قدم قرآن و معناى استواء و نزول و جز آنها براى او بيان شده است كه اگر هم دلش آنها را نپذيرفته، و بر عبادت و عمل خود باقى مانده بر او حرجى نيست، و اگر پذيرفته است بر او واجب است كه در اعتقادات خود از اسلاف صالح پيروى كند، و معتقد به حدوث قرآن باشد، چنان كه آنها گفتهاند:
قرآن كلام خدا و مخلوق است، و استواى بر عرش حقّ و ايمان به آن واجب است، و پرسش از آن در صورت بىنيازى بدعت است، و چگونگى استواء معلوم نيست، و بايد به همه آنچه شارع مقدّس آورده به طور مجمل ايمان آورد، بىآن كه از حقيقت و كيفيّت آنها بحث كند، و اگر نتواند معتقد شود، و شكّ و اشكال بر دلش غلبه كند در صورت امكان شكّ و مشكل خود را با گفتارى كه نزديك به فهم باشد برطرف كند، هر چند اين گفتار از ديدگاه متكلّمان قوى و مورد پسند نباشد، و همين مقدار براى او كافى است و نيازى به طرح دليل نيست، چه طرح دليل مستلزم ذكر شبهه و پاسخ آن است، و هر گاه شبهه ذكر شود بيم آن است كه بر خاطر نقش بندد، و چون از ادراك پاسخ آن قاصر است آن را حقّ پندارد، زيرا گاهى شبهه روشن، و پاسخ آن دقيق است به طورى كه عقل او ياراى حمل آن را ندارد، از اين رو پيشينيان ضعفاى عوام را از بحث و بررسى و از كلام و مجادله در مسائل دين منع مىكردند. امّا ائمّه و پيشوايان دينى در اعماق اين اشكالات غور مىكردند و منع عوام از بحث و مجادله به منزله منع كودكان است از اين كه به كرانه دجله نزديك شوند از بيم آن كه مبادا در آب غرق شوند. اين كه به پيشوايان و دانشمندان رخصت اين كار داده شده براى اين است كه آنان در حكم كسانى هستند كه در شناورى ماهرند و بيم غرق آنها نيست، جز اين كه در چنين مواردى ممكن است انسان مغرور گردد، و پايش بلغزد، چه هر ضعيفى در پيش خود گمان مىكند كه بر ادراك همه حقايق توانايى دارد و از جمله اقويا و افراد صلاحيّتدار است. و بسا ناخودآگاه در دريايى از نادانيها وارد و در آن غرق گردد، از اين رو درست اين است كه همه مردم جز تعداد اندك و نادرى را كه روزگار در هر عصرى يكى دو تن از آنها