راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٢ - پيشگفتار
اثر اجتهاد در سنّت تو و از باب احترام و تعظيم آن اين كار را كرده است. در اين موقع غزّالى ابو الحسن را مورد عفو قرار داد. وى چون از خواب بيدار شد، و روز فرا رسيد جريان را به اصحاب خود اعلام كرد، و نزديك يك ماه از تازيانههايى كه در خواب خورده بود رنج مىبرد. پس از آن درد او آرام شد ليكن تا هنگامى كه زنده بود اثر تازيانهها بر پشتش نمايان بود، و پيوسته به كتاب احياء با احترام مىنگريست و آن را بر اساس متينى استوار مىدانست.
امّا بنا بر قول يافعى ابو الحسن گفته است: من بيست و پنج شب درد مىكشيدم سپس پيامبر (ص) را در خواب ديدم كه وارد شد و بر موضع درد من دست كشيد و مرا توبه داد. پس از آن بهبودى يافتم، و چون به الأحياء نظر كردم آن را بر خلاف آنچه پيش از اين از آن مىفهميدم يافتم. سبكى اين خواب را در طبقات خود ج ٤ ص ١١٣ ذكر كرده و گفته است: اين داستان صحيحى است كه گروهى از مشايخ موثّق ما آن را از شيخ عارف ولّى الله سيّدى ياقوت شاذلى از شيخ خود سيّد كبير ولّى الله ابو العباس مرسى، از شيخ خود شيخ كبير ولىّ الله ابو الحسن شاذلى نقل كردهاند.
همچنين مولى احمد طاش كبرازاده در مفتاح السعاده ج ٢، ص ٢٠٩ و يافعى در مرآة الجنان، ج ٣، ص ٣٣٢ آن را ذكر كردهاند.
سبكى در طبقات خويش، ج ٤، ص ١١٣ مىگويد: در روزگار ما شخصى بود در كشور مصر كه از غزّالى بدش مىآمد و او را نكوهش مىكرد و بر او عيب مىگرفت. شبى پيامبر (ص) را در خواب ديد، كه ابو بكر و عمر در كنار آن حضرت نشسته بودند، و غزّالى در پيش روى او قرار داشت و مىگفت: اى پيامبر خدا! اين مرد درباره من سخنانى مىگويد پيامبر (ص) فرمود: تازيانهها را بياوريد، و دستور فرمود به خاطر غزّالى او را تازيانه زدند. چون اين مرد از خواب برخاست اثر تازيانهها در پشتش نمايان بود. او پيوسته مىگريست و خواب خود را براى مردم نقل مىكرد، و ما خواب ابو الحسن بن حرزم مغربى را كه مربوط به كتاب الأحياء و نظير همين خواب است ذكر خواهيم كرد. پايان سخن سبكى.