راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١٨ - باب هفتم در سبب تدريج در ارشاد و ترتيب درجات اعتقاد
همين طور است، و تجربه و مشاهده تو را از توضيح بيشتر در اين باره بىنياز مىكند، چه آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است. همچنين اگر عقيده عوامى را كه اهل صلاح و پرهيزگارى هستند با عقيده متكلّمان و مجادلهگران مقايسه كنيم مىبينيم عقيده عامى در ثبات و استوارى همچون كوه قد برافراشته است، و حادثهها و صاعقهها نمىتوانند او را به جنبش درآورند، در حالى كه عقيده متكلّم كه پاسدار عقايد و معتقد به مسائل جدل است مانند رشتهاىست كه به هوا فرستاده شده و باد گاهى آن را به اين سو و زمانى ديگر به آن سو مىبرد، جز آن كس از متكلّمان كه دلايل اعتقادات خود را به تقليد فرا گرفته، همچنان كه اصل اعتقادات را نيز به تقليد آموخته است، و ميان تقليد در آموختن دليل، و فرا گرفتن مدلول تفاوتى نيست، امّا ياد گرفتن دليل چيزى، و استقلال نظر چيز ديگرى است كه از آن بسيار دور است. بارى، چون كودك با داشتن اين عقيده تربيت و بزرگ شود. اگر به كسب دنيا مشغول شود، جز آن چيزى به رويش گشوده نمىشود، ليكن به سبب داشتن عقايد حقّ از عذابهاى آخرت مصون مىماند، زيرا شرع مردمان عامى را بيش از آن كه ظاهر اين عقايد را به طور قطعى تصديق و باور كنند مكلّف نكرده و هرگز آنها را به بحث و بررسى و استدلال موظف نساخته است، و چنانچه او بخواهد از پويندگان راه آخرت باشد، و توفيق نيز به او كمك كند كه به كار و عمل پردازد، و پرهيزگارى پيشه كند، و نفس خود را از هوسها باز دارد، و به رياضت و مجاهده مشغول گردد محققا بر اثر مجاهده درهايى از هدايت به روى او باز، و با تابش انوار الهى بر قلب او حقايق اين عقايد بر او مكشوف مىگردد، و خداوند متعال اين را وعده فرموده است كه: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا«٢» اين هدايت گوهر نفيسى است كه غايت مقصود صدّيقان و مقرّبان است، و بر حسب مراتب مجاهده و ميزان پاكيزگى باطن، و وارستگى از هر چه غير خداست، و بهره گرفتن از نور يقين،
«٢»؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟