راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١ - پيشگفتار
بايد ديد آنچه افتراگران و دروغسازان و افسانهپردازان در حمايت از اين كتاب كه صحيفه تاريخ مؤلّف آن را سياه و براى هميشه ننگين ساخته گفتهاند مطابق كدام آيه از آيات كتاب خدا و كدام سنّت مىتواند درست باشد. از جمله وضّاعان و حديثسازانى كه زبان به ستايش اين كتاب باز كردهاند امام ابو الحسن معروف به ابن حرزم است كه در كشور مغرب مطاع و صاحب نفوذ بوده است. او هنگامى كه بر كتاب احياء العلوم غزّالى آگاهى يافت دستور سوزانيدن آن را داد، و گفت اين كتاب بدعت و مخالف سنّت است و فرمان داد هر چه از نسخههاى احياء در كشور وجود داشت همه را گردآورى كردند، و قرار شد آنها را در روز جمعه بسوزانند. توافق آنها براى سوزانيدن كتابها در روز پنجشنبه بود.
چون شب جمعه شد ابو الحسن در خواب ديد كه گويى از در جامع وارد مسجد شده، و در پاى يكى از ستونهاى مسجد روشنايى است، ناگهان متوجّه شد كه پيامبر (ص) و ابو بكر و عمر در آن جا نشستهاند و غزّالى ايستاده است و در حالى كه كتاب احياء را در دست دارد مىگويد: اى پيامبر خدا! اين مرد دشمن من است. سپس روى زانوهايش خزيده خود را به پيامبر (ص) رسانيد و كتاب احياء را تقديم آن حضرت كرد و گفت: اى رسول خدا! در آن بنگر اگر بدعتى مخالف سنّت تو در آن باشد چنان كه او گمان كرده است به پيشگاه خداوند توبه مىكنم، و اگر چيز مورد پسندى كه از بركات تو برايم حاصل شده است در آن باشد از اين دشمن من انتقام مرا بگير، پيامبر (ص) به كتاب نگريست و تا آخر آن را صفحه به صفحه ملاحظه كرد. سپس فرمود: به خدا سوگند اين چيز خوبى است، بعد آن را به ابو بكر داد. وى نيز به همانگونه آن را بررسى كرد، و گفت:
اى پيامبر به خدايى كه بحقّ تو را به پيامبرى برانگيخته اين كتاب خوب است.
سپس آن را به عمر داد او نيز آن را ملاحظه كرد و همان جملهاى را گفت كه ابو بكر گفته بود، پس از آن پيامبر (ص) فرمان داد تا ابو الحسن را برهنه كنند. و حدّ مفترى را بر او جارى سازند. وى لخت شد و پس از آن كه پنج تازيانه بر او زدند ابو بكر درباره او شفاعت، و به پيامبر خدا (ص) عرض كرد: ابو الحسن بر