راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٠١ - فصل شماره امامان و نصوص وارد درباره آنان
دين، كتاب، سنّت، سيره و مغازى را بيان و ارائه كرد، پس از او جعفر بن محمّد (ع) بيشتر از پيش از علوم پرده برداشت، و هيچ نوع علمى باقى نماند مگر اين كه بسيارى از مطالب آن را بيان و مسائل تازهاى را در آن افاده فرمود، و قرآن و سنّت را تفسير كرد، و در مغازى و اخبار پيامبران (ع) روايات بسيارى از او نقل شده است، بىآن كه او يا پدرش محمّد بن على يا على بن الحسين (ع) ديده شوند كه در نزديكى از محدّثان و فقيهان عامّه چيزى از آنها فرا مىگيرند، و اين خود بيش از هر چيز دلالت دارد بر اين كه آنان علم را از پيامبر (ص) و از على (ع) و از ائمّه يكى پس از ديگرى فرا گرفتهاند، و كليّه ائمّه (ع) در علم بر همين شيوه بودهاند، از آنها درباره حلال و حرام خدا پرسش مىشد پاسخهايى كه مىدادند همه با هم متّفق و مطابق بود، بىآن كه آن را از كسى بياموزند، بنابراين كدام دليل بر امامت آنها از اين گوياتر است، آرى پيامبر (ص) آنان را به امامت منصوب كرد، و علم خود و علوم پيامبران پيش از خود را به آنها سپرد. آيا بر حسب عادت و معمول كسى را ديدهايم كه نظير آنچه از محمّد بن على و جعفر بن محمّد (ع) به ظهور رسيد از او ظاهر شود بدون آن كه آنها را از كسى فرا گرفته باشد. (پايان سخنان صدوق).
نصوصى كه از پيامبر خدا (ص) در فضائل ائمّه (ع) بويژه در مناقب امير مؤمنان (ع) وارد شده است بىشمار و آن چنان مشهور است كه نيازى به ذكر آنها نيست. ابن عبّاس از پيامبر خدا (ص) روايت كرده كه فرموده است:
«اگر بوستانها قلم، و درياها مداد، و جنّ حسابگر و انسانها نويسنده شوند نمىتوانند فضائل امير مؤمنان (ع) را شماره كنند.»«٧٧»
از يكى از اهل علم درباره فضايل علىّ بن ابى طالب (ع) پرسش شد. پاسخ داد: چه بگويم درباره مردى كه دشمنانش از روى حسد و عداوت فضايلش را كتمان كردند، و دوستانش از بيم و تقيّه مناقبش را پوشيده داشتند. سپس از
«٧٧» طرائف ابن طاووس ص ٣٣ العلامه در كشف اليقين بحار ج ٩ باب فضائله (ع )